انتخابات بيست و دوم خرداد لايه‎هاي فروخفته در اعماق ذهن و زبان فرد و جمع اين سرزمين را تاحدود زيادي آشكار كرد. پس از حدود يكي دو هفته ابهام و آشفتگي، صف‎ها سر برآوردند و صف‎آرايي آغاز شد.

اكنون گروهي كه مخالفند، بي‎آن‎كه بخواهند از دواير اداري يا مراكز فرهنگي استعفا بدهند، در كمين فرصتي هستند تا به موافقان صدمه‎اي بزنند يا حتي آن‎ها را از سر راه بردارند و... در يك كلام، دشمني‎هاي پنهان، اكنون برملا شده‎اند و بي‎گمان روز به روز بيشتر از پيش برملا خواهند شد.

گروهي از موافقان قدرتمند دولت مي‎توانند به حذف مخالفان خود اقدام كنند، مخالفان قدرتمند نيز مي‎توانند موافقان دولت را محدود كرده يا از دايره اقتدار خود بيرون برانند. به هر حال هر دو فريق بر اساس ميزان توانمندي و نفوذ و زيركي خويش، سعي مي‎كنند حريف خود را از پا دراندازند، لاجرم آب روز به روز گل‎آلودتر خواهد شد و فرصت‎سوزي همچون افق آينده سر بر خواهد آورد.

هم‎اكنون نه‎تنها پيروان هر دو جناح و دلبستگان به احزاب، علنا در كشاكش با يكديگر به‎سر مي‎برند، بلكه شاعران و نويسندگان و هنرمندان ديگر، آشكارا يكديگر را به ارتجاع و مزدوري خويش و بيگانه متهم مي‎كنند و فحش و ناسزا مهمترين گفتار غالب است و دوستان پارسال، امسال از يكديگر به الفاظ و عباراتي ياد مي‎كنند كه نشان‎دهنده خاستگاه اصلي هر دو فريق است.

اين خاستگاه حتي اگر مردمي شمرده شود، ضد فرهنگ، ضد دين، ضد دانش و محض بي‎هويتي است. در اين كارزار پنهان كه هر آن ممكن است به كشاكشي عظيم بدل شود، آن‎چه از هيچ سو مورد عنايت قرار نمي‎گيرد، انصاف و مروت و ادب و اخلاق و منش و بينش و تفكر و هنر است.

اكنون معيار ارزيابي عام و خاص، مخالف يا موافقت است. تو هركه باشي، هر سابقه‎اي داشته باشي، در هر جايگاهي كه باشي، يا مخالف دولت هستي يا موافق آن.يا سبزي يا سبز نيستي و... .

اما ايراني، ايراني صاحب‎منش، ايراني گرفتار مانده در چنبره معاش متزلزل، خواسته و ناخواسته «نهان روش» است و نه‎تنها به هيچ حزب و گروهي دلبسته نيست، بلكه ناگريز از همزباني با مخالفان و موافقان است و جز آينگي كردن چاره‎اي ندارد.

ممكن است سياست‎زدگان مخالف و موافق، اين آينگي و نهان‎روشي را به انفعال نسبت كنند و بگويند شرط مبارزه، ورود فعال به عرصه تنازع و كشاكش است. اما اهل تفكر مي‎دانند كه صورت غالب ايرانيان همواره با همين شيوه، خود و فرهنگ خود را پاس داشته‎اند.

ورود به عرصه كارزار سياسي نه رجوعي به اسلام دارد. نه پايگاهي در دموكراسي كه گويا جمهوريت نظام به هرحال كم يا بيش آن را يادآور مي‎شود. مطلب چندان پيچيده نيست، جناحي رأي نياورده و احتمال مي‎دهد كه حتي مصلحت‎انديشي‎هاي قوي‎ترين حاميان وي، نتواند كاري از پيش ببرد و از اين پس در هيچ انتخاباتي تأييد صلاحيت نشود و اعضاي آن نه اجازه نمايندگي مجلس پيدا كنند و نه براي رييس‎جمهور شدن امكان فعاليت به آن‎ها داده شود.

جناح ديگر غالب شده و با تمام وسع خود مي‎كوشد كه مانع سربرآوردن حريف خود باشد. اين يك به اسلام استناد مي‎كند و آن يك به جمهوريت، لاجرم از گرايندگان به يكي از اين دو وجه به حمايت از جناح مورد علاقه يا بهتر بگوييم به حمايت از آرمان پنهان خود برمي‎خيزند و دامنه كشاكش گسترده‎تر مي‎شود. اما اگر اين كشاكش، نزاع بر سر قدرت سياسي و اقتصادي باشد.

شركت در آن از طرف اهل فرهنگ سياست‎زدگي است و سياست‎زدگي در سي سال اخير، راهي به هيچ دهي نبرده است. دولت‎ها مي‎آيند و مي‎روند و اهل سياست به اقتضاي كار و كياي خود، دگرديسي پيدا مي‎كنند، اما فرهنگ... . دريغا كدام فرهنگ؟

بگذاريم و بگذريم، معيار ارزيابي حق و باطل در سياست براي امثال بنده، ساحت ولايت است و هرگاه به خطا برويم، با رجوع به رأي و نظر سيدنا القائد، به جايگاه اصلي خود رجوع مي‎كنيم، اما با تأسف بسيار مي‎گويم كه مخالف، ولايت را هدف گرفته است و موافق به جاي اين‎كه خود را سپر ولايت قرار دهد، آن را سپر حفظ خود و موقعيت خود كرده است. به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را؟