دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان

 

 

                            بسم الله الرحمن الرحيم

«(1) الحمد لله الذى هدانا لحمده، و جعلنا من اهله لنكون لاحسانه من الشاكرين و ليجزينا على ذلك جزاء المحسنين (2) و الحمد لله الذى حبانا بدينه، و اختصنا بملته، و سبلنا فى سبل احسانه لنسلكها بمنه الى رضوانه حمدا يتقبله منا و يرضى به عنا (3) و الحمد لله الذى جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان، شهر الصيام، و شهر الاسلام، و شهر الطهور، و شهر التمحيص و شهر القيام الذى انزل فيه القرآن، هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان ».

 

سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت خويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست يابيم، سپاسى كه آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.

 

سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه قرار داد

 

و سپاس خدائى را سزاست كه ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يكى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانه هاى آشكار رهبرى، و جدا كننده ميان حق و باطل است.

 

خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد

پس برترى آن را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترى هاى آشكار كه براى آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهت بزرگ داشت، آنچه را كه در ماههاى ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) آن منع كرد، و براى آن وقت آشكارى (معينى) قرار داد، كه خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى داند كه پيش انداخته شود و نمى پذيرد كه از آن وقت به تاخير افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد (شبى كه خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى كه حادث مى شود را مقدر مى فرمايد) در آن شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (كه مخلوقى است بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى كه محكم و استوار كرده (كه تغيير و تبديلى در آن نيست).

        

 

 

بازخوانی 10 دور انتخابات ریاست جمهوری/ دور چهارم حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

    ماجراي استعفاي نخست‌وزير، پاسخ عتاب‌آميز امام و قطعنامه 598
 
 
 
قسمت اول:برای نخست‌وزیری مجدد موسوی حجت ندارم مگر ولی‌فقیه دستور دهد

 

 

گروه تاریخ- محمد مهدی تهرانی: علی رغم همه اصرارها این بار دیگر تمایلی به کاندیداتوری نداشت؛ تشنه قدرت نبود؛ تکلیف امام اما حضور دوباره او در صحنه انتخابات را موجب شد. آیت‌الله سید علی خامنه‌ای حکم ولی را واجب شرعی تلقی می کرد و اجابت همین حکم هم دست آخر تحمل بار سنگین ریاست جمهوری را دوباره به نامش زد.

البته آیت‌الله خامنه‌ای به شدت با تداوم فعالیت مهندس موسوی در جایگاه نخست‌وزیری مخالفت می کرد. نگاه چپ اقتصادی و برخی سیاست های مهندس موسوی مورد قبول او نبود. از همین رو اگر چه کاندیداتوری را پذیرفت؛ اما شرط کرد که انتخاب نخست‌وزیر بر عهده خود او باشد.

در نهایت 50 نفر برای چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نامزد شدند. شورای نگهبان البته صلاحیت 47 نفر از جمله مهندس مهدی بازرگان، دکتر ابراهیم یزدی و احمد صدر حاج سید جوادی را رد کرد و به این ترتیب 3 نفر در عرصه رقابت باقی ماندند: آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، حبیب الله عسگراولادی و محمود کاشانی.

رد صلاحیت مهندس بازرگان پیامدهایی را هم به دنبال داشت. بعد از اعلام رد صلاحیت بود که نهضت آزادی رسماً با صدور بیانیه ای شرکت در انتخابات را تحریم کرد و رسانه های بیگانه هم هجمه شدیدی را علیه جمهوری اسلامی به بهانه نقض آزادی کلید زدند. همان زمان، آیت‌الله خزعلی از اعضای وقت شورای نگهبان در مصاحبه‌ای عمده دلایل رد صلاحیت بازرگان را مواضع او در خصوص انحلال مجلس خبرگان، حمایت از مواضع ضد اسلامی حسن نزیه، مخالفت با ولایت فقیه و مبانی جمهوری اسلامی و استعفا از دولت در اعتراض به تسخیر لانه جاسوسی آمریکا اعلام کرد.

مهندس بازرگان که چندان مقبولیتی هم بین مردم نداشت، ساکت ننشست و طی مصاحبه ای با نیوزویک با اشاره به رد صلاحیت خود در انتخابات گفت: «چون حاکمیت می‌دید که ممکن است ما در انتخابات حائز اکثریت باشیم، چنین تصمیمی گرفت.»

اختلاف نظر بر سر نخست‌وزیر

با این همه فضای کشور طی آن سال ها آرام تر شده بود؛ البته جنگ هنوز ادامه داشت و همین جنگ بود که برخی مصلحت سنجی ها را هم خواسته یا ناخواسته رقم می زد. در حالی که چند روز بیشتر تا انتخابات باقی نمانده بود، حرف و سخن هایی آغاز شد مبنی بر اینکه نظر امام این است که آقای موسوی در سمت خود باقی باشند. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در این خصوص چنین می نویسد:

«در مجلس زمزمه ای پیچیده که امام به آقای فخرالدین حجازی نماینده تهران گفته اند، مصلحت نمی دانند که آقای میرحسین موسوی نخست‌وزیر عوض شود و اختلاف شدیدی از این جهت در مجلس است.... شب با آقای خامنه‌ای جلسه ای طولانی داشتیم. درباره کابینه آینده، ایشان مایل نیست که مهندس موسوی مجددا نخست‌وزیر شود. خط اقتصادی ایشان را قبول ندارند. از من توقع دارند که همراهی کنم. قرار شد ایشان این مسئله را با امام در میان بگذارند. مشکل را جدی می بینم؛ 2 سلیقه در مورد وزرا و برنامه ها. رئیس جمهور و نخست‌وزیر در طول چند ماه گذشته نتوانسته اند در مورد 3 وزیر دفاع، برنامه و بودجه و راه و ترابری توافق نمایند.»(1)

نظر امام در خصوص حضور مهندس موسوی در دولت تغییر کرده بود و ایشان تداوم فعالیت نخست‌وزیر را با توجه به شرایط جنگ به صلاح کشور می دانستند. ناطق نوری در این زمینه می نویسد:

«وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست‌وزیر بود، ایشان می گفت اگر من رئيس‌جمهور بشوم، در انتخاب نخست‌وزیر هر کسی را که بخواهم خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهرا داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند و پس از انتخابات به مشهد رفتند. سخنرانی ایشان در آنجا حاکی از این بود که ایشان نمی خواهد مهندس موسوی را معرفی کند. از سخنرانی ایشان در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در دفتر امام در جماران نیز این موضوع استنباط می شد.»

حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری ادامه می دهد:«چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود که گویا آقای "محسن رضایی" به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود که موقعیت آقای موسوی در بین جوان ها به گونه ای است که اگر ایشان نخست‌وزیر نشوند، جنگ لطمه می خورد. طبیعی است که برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتی تر از مسئله جنگ نبود، لذا بعد از گزارش محسن رضایی، لحن امام عوض شد. ایشان احساس کرد که جنگ نباید لطمه بخورد. باید آقای موسوی به عنوان نخست‌وزیر معرفی شود. منتهی روش امام این بود که در مسائل گام به گام پیش می رفتند، اول اگر از ایشان سوال می شد می فرمودند که مهندس موسوی بد نیست، کم کم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند که آقای مهندس موسوی معرفی شود. یک قدم جلوتر به دفتر فرمودند که جواب دهند نظر امام مهندس موسوی است. هرگاه از امام در این مورد می پرسیدند، امام مهندس موسوی را تایید می کرد. رفته رفته امام به صراحت نظر خود را فرمودند و به دفتر اعلام کرده بودند که جز آقای موسوی کسی دیگر مصلحت نیست.»(2)

هر چه می گذشت کم کم صراحت نظر امام در خصوص ابقای مهندس موسوی بیشتر می شد و این در حالی بود که تنها کمتر از 10 روز تا انتخابات ریاست جمهوری باقی بود. آیت‌الله خامنه‌ای نزد امام رسیدند تا نظر نهایی ایشان را جویا شوند. امام در این دیدار طی اظهاراتی جا به جایی مهندس میرحسین موسوی را به مصلحت ندانستند.(3)

از یک سو، دکتر علی اکبر ولایتی به عنوان نخست‌وزیر جدید مطرح بود و گفته می شد نظر آیت‌الله خامنه‌ای هم با دکتر ولایتی است و از سوی دیگر نه تنها آیت‌الله خامنه‌ای که طیف گسترده ای از انقلابیون، خط مشی موسوی را برنمی تافتند و به همین دلیل هم ادامه حضور او در دولت را مناسب ارزیابی نمی کردند. در این فضا امام از موضع شخصی خود سخن می گفتند و از جایگاه رهبری کشور حکم نمی کردند. این همه بر ابهامات می افزود و انتخابات در همین شرایط برگزار شد تا ادامه دعواها و رایزنی ها برای بعد از انتخابات باقی بماند.

برگزاری انتخابات و تنفیذ حکم آیت‌الله خامنه‌ای

25 مرداد ماه 1364 روزی بود که مردم برای انتخاب چهارمین رئيس‌جمهور کشور پای صندوق های رأی آمدند. 25133802 نفر واجد شرايط وجود داشت كه از اين تعداد 14238587 نفر یعنی چیزی در حدود 54.78% شركت کردند. آيت الله خامنه اي 12205012 رأي (85%) از مجموع آرا را به خود اختصاص داد و بعد از او به ترتیب محمود كاشاني (استاد دانشگاه) 1402953 رأي (9.85%) و عسگر اولادي مسلمان، 278113 رأي (1.95%) را به نام خود کردند.

13 شهریور 64 در سالروز عید سعید غدیر مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای توسط امام تنفیذ شد. در حکم امام آمده بود:

«شما اى رئيس‌جمهور محترم و ديگر متصديان امور كشور! مى‏دانيد كه قدرتمندان شرق و غرب خصوصاً امريكاى بازيگر، مارهاى زخم برداشته از جمهورى اسلامى هستند كه از اول انقلاب به هر حيله ممكن دست زدند؛ از حمله نظامى گرفته تا طرح كودتا، و از ترور شخصيت‌ها تا به آتش كشيدن مزرعه‏ها و مغازه‏ها، و از انفجارات كور در كوچه‏ها و خيابان‌ها تا دزدى و تجاوز و از همه بدتر و بالاتر، تبليغات دامنه‏دار از اول انقلاب تا امروز است، كه براى تضعيف روحيه ملت مقاوم و رزمندگان عزيز به هر نوع دروغ و تهمتى متشبث شدند، ولى بحمداللَّه نه تنها هيچ يك از تيرهاى آنان به هدف نرسيد، كه نتيجه معكوس داد. اكنون از چنين مارهاى زخم خورده‏اى نبايد غافل بود. چه بسا، با نفوذ عُمال سرسپرده داخلى در ارگان‌هاى دولتى و مقامات مؤثر، به‌تدريج قدم به قدم كار خود را انجام دهند و انسان مستقيم را منحرف كنند و متعهدان را وابسته نمايند. غفلت از اين امر، فاجعه‏انگيز است و همه مقامات، خصوصاً مقامات بالا چون رؤساى قواى سه گانه، بيشتر موردنظر و هدف هستند، زيرا انحراف آنان -خداى نخواسته- ممكن است انحراف رژيم را در پى داشته باشد.»

امام از دولت جدید خواسته بودند تا خطاهای کوچک را بزرگ بشمارند و جلوی فساد را از سرچشمه بگیرند. ایشان همچنین افزوده بودند:

«اينك به پيروى از آراى محترم ملت عظيم الشأن و آشنايى به مقام تعهد و خدمتگزارى دانشمند محترم، جناب حجت‌الاسلام آقاى سيدعلى خامنه‏اى- ايّده اللَّه تعالى- آراى ملت را براى پس از پايان دوره كنونى، تنفيذ و ايشان را به سمت رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب مى‏نمايم و از خداوند تعالى توفيق ايشان را در خدمت به اسلام و ملت و كشور اسلامى خواستارم. البته رأى ملت و تنفيذ اينجانب، تا وقتى است كه ايشان به تعهد خود و راه مستقيمى كه در پيش داشته‏اند، باقى باشند و به اسلام و احكام نورانى آن پايبند و طرفدار مظلومان و مستضعفان و محرومان و مخالف ظالمان و ستمگران و مستكبران باشند و با هيچ ظالم مستكبرى راه سازش باز نكنند- كه نمى‏كنند.»(4)

نگرانی در انتخاب نخست‌وزیر

چند روز بعد، آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم تحلیف ریاست جمهوری با حضور نمایندگان مجلس اظهار داشتند:

«قانون اساسی ابزارهای لازم برای عمل به این سوگند را مشخص کرده است. در صورتی که رئیس‌جمهور این ابزارها را در اختیار داشته باشد، خواهد توانست به این سوگند عمل کند وگرنه این سوگند، حکم فقهی‌اش برای فقها روشن است.»

در واقع، سخنان ایشان نشان از نگرانی هایی داشت که می توانست در سایه اختلافات با نخست‌وزیر رخ دهد و به واسطه این عدم هماهنگی، رئيس‌جمهور عملاً از ایفای نقش قانونی خود بازماند.

بعد از انتخابات، رایزنی ها در خصوص تعویض نخست‌وزیر با امام ادامه پیدا کرد. اعضای جامعه مدرسین و بسیاری از صاحب نظران هم نگران شرایط ایجاد شده بودند. هاشمی ذیل خاطرات روز یک شنبه 3 شهریور 64 می نویسد:

«عصر، آقایان محمد یزدی و سید جعفر کریمی از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آمدند و برای تغییر دولت آقای میرحسین موسوی از من استمداد کردند. مشکلات را گفتم و گفتم نظر امام با آقای موسوی است و نمی شود با آن مخالفت کرد.»(5)

هر روز که می گذشت بر صراحت نظر امام افزوده می شد البته ایشان همچنان از اظهار نظر خود به عنوان یک شهروند عادی یاد می کردند.

«احمد آقا هم آمد و به طور مفصل مذاکرات آقای خامنه‌ای و امام را درباره نخست‌وزیر آینده گفت و گفت نظر امام این است که تعویض مهندس میرحسین موسوی مصلحت نیست و مایلند که این نظرشان گفته شود؛ درست برخلاف نظر آیت‌الله خامنه‌ای. پس از مشاوره به این نتیجه رسیدیم که اگر نظر امام این باشد، باید بر همین روال عمل شود ولی آقای خامنه‌ای اگر اختیار داشته باشند، به هیچ وجه حاضر نیستند که نخست‌وزیری ایشان را بپذیرند و می گویند فقط در صورت حکم امام حاضرند ایشان را معرفی نمایند و در این صورت در کارها دخالت نخواهند کرد و وزرا را هم به میل آقای موسوی تصویب می کنند. به هر حال مشکل بزرگی در پیش داریم. بعضی پیشنهاد می کنند که شورای نگهبان تفسیر اصل 12 قانون اساسی در مورد نیاز به معرفی مجدد نخست‌وزیر پس از انتخابات مجدد رئیس جمهور را پس بگیرد.»(6)

امام پیشنهاد اظهار نظر شورای نگهبان را هم نپذیرفتند و فرمودند که نمی خواهند بدعتی ایجاد شود که در نهایت موجب تضعیف شورای نگهبان شود. در واقع این پیشنهادات و رایزنی ها هم عملاً راه به جایی نمی برد. این همه در حالی بود که آیت‌الله خامنه‌ای با این شرط وارد عرصه انتخابات شده بودند که در انتخاب نخست‌وزیر مخیّر باشند.

«آیت‌الله خامنه‌ای تمایلی به نامزد شدن مجدد نداشتند و با اصرار ماها و نیز خواست امام پذیرفتند و همان موقع گفتند که نظرشان را راجع به کابینه گفته اند و اکنون حجت دارند ولی نمی خواهند از نظر امام تخلف کنند.»(7)

شرایط ایجاد شده تصمیم گیری را دشوار می کرد. از یک سو امام رسماً حکمی مبنی بر لزوم تداوم نخست‌وزیری مهندس موسوی صادر نمی کردند و از سوی دیگر هم بر مخالفت ضمنی خود با تعویض او اصرار می ورزیدند.

«مقام معظم رهبری در مقام رئيس‌جمهور در یک محظوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس می کرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت کشور نیست، مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام، آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه ای نوشتند که اگر حضرتعالی تشخیص می دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی دانم، نخست‌وزیر کنم، مگر اینکه حکم ولی‌فقیه بالای سر او باشد. حضرتعالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم، امام هم می فرمودند: من حکم نمی کنم. من حرف خودم را می زنم. بن بست عجیبی پیش آمده بود. جریان بن بست نخست‌وزیری خیلی اوج گرفت.»(8)

مراجعات به امام برای توضیح شرایط موجود و انتقال اشکالات دولت مهندس موسوی همچنان ادامه داشت. تلاش عمده برخی جریانات و صاحب نظران سیاسی این بود که نظر صریح امام را کسب کنند تا تکلیف برای همگان مشخص شود. ناطق نوری شرح یکی از جلسات با امام را این گونه بیان می کنند:

«آقای هاشمی هم پذیرفتند که از امام ملاقات بگیرند و پیشنهاد کردم که به اتفاق آقایان مهدوی، جنتی و یزدی خدمت امام برویم. این آقایان را دیدم و گفتم چهارتایی نزد امام می رویم و اگر امام جمله ای گفت و قانع نشدیم، زود بلند نشویم. با آقایان شوخی کرده و گفتم خیلی زود جا نخوریم وقتی امام حرف زدند ما هم حرف بزنیم و ادله اقامه کنینم. ما 4 نفر خدمت امام رفتیم، ابتدا آقای مهدوی موضوع را طرح کردند و آقایان هم به نوبت صحبت کردند تا نوبت به من شد، روزهای آخر وزارتم بود. من خدمت امام عرض کردم که آقا اولا چه آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر بشود و چه کس دیگر، بنده دیگر وزیر کشور نخواهم شد. این را بگویم که خیال نشود به خاطر وزارت خودم دست و پا می زنم، اینجا آقای مهدوی با امام شوخی کردند و گفتند: آقای ناطق فاتحه خودش را خوانده است. بعد گفتم: آقای خامنه‌ای می گویند که اگر نظر شما آقای مهندس موسوی است، حکم کنید. من روز قیامت جواب شرعی ندارم، ولی اگر ولی‌فقیه به من دستور دهد، حجت دارم. اینجا امام خمینی خیلی جدی فرمود که من حکم نمی کنم، اما به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟ خیلی جالب بود این عین عبارت امام که فرمودند: "من به عنوان یک شهروند اعلام می کنم که انتخاب غیر از ایشان خیانت به اسلام است." این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعاً معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از اینکه فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم: این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است این که ایشان می فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است. آقای خامنه‌ای فرمودند: برای من اتمام حجت شد. لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست‌وزیری مجدد معرفی کردند.»(9)

بهزاد نبوی و محسن نوربخش و برخی حامیان موسوی در آن شرایط تلاش می کردند تا او را به عنوان نخست‌وزیر ابقا کنند. آنها نزد هاشمی آمدند و با ابراز نگرانی از نظر آقای خامنه‌ای، از او خواستند تا مانع تغییرات احتمالی شود.(10)

تصمیم گیری نهایی در خصوص نخست‌وزیر

بعد از اعلام نظر قطعی امام و جلسه ای که با حضور آیت‌الله مهدوی کنی، آیت‌الله جنتی، آیت‌الله یزدی و حجت‌الاسلام ناطق نوری برگزار شد، آیت‌الله خامنه‌ای تصمیم گرفتند حسب دستور امام و با وجود انتقاداتی که نسبت به مهندس موسوی و عملکرد دولت او داشتند، نخست‌وزیر را مجدداً برای رای اعتماد به مجلس شورای اسلامی معرفی کنند. هاشمی رفسنجانی در این خصوص می نویسد:

«بعد از نماز با آقای خامنه‌ای جلسه خصوصی داشتیم. آماده شده اند که آقای میرحسین موسوی را به مجلس معرفی کنند، ولی بنا دارند در مورد وزرا سخت گیری نمایند. احتمالاً در این مورد هم مثل مورد قبل با مشکل برخورد کنند.»(11)

در این بین، 135 نماینده مجلس شورای اسلامی نامه ای خطاب به امام نوشتند و نظر ایشان را در خصوص ادامه نخست‌وزیری مهندس موسوی جویا شدند. در این نامه خطاب به امام آمده بود:

«چون به فرموده حضرتعالى، مسئله اصلى جنگ است و دولت فعلى با قواى رزمنده و فداكار ما در ادامه جنگ و تلاش براى حصول پيروزى توافق و همكارى برنامه ريزى شده گرم و صميمانه‏اى دارد، كنار رفتن آن به مسئله جنگ ضايعات و صدماتى وارد خواهد ساخت. و اينك كه مجلس در آستانه تصميمى سرنوشت ساز قرار گرفته است بدون شك راهنمايي‌هاى آن حضرت مى‏تواند روشنگر راه ما باشد.»(12)

امام در پاسخ به نامه 135 نفره نمایندگان نوشتند:

«بسم اللَّه الرحمن الرحيم

با تشكر از حضرات آقايان، اينجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مى‏دانم، به آقايانى كه نظر خواسته‏اند، از آن جمله جناب حجت الاسلام آقاى مهدوى و بعضى آقايان ديگر، عرض كردم آقاى مهندس موسوىرا شخص متدين و متعهد، و در وضع بسيار پيچيده كشور، دولت ايشان را موفق مى‏دانم؛ و در حال حاضر تغيير آن را صلاح نمى‏دانم. ولى حق انتخاب با جناب آقاى رئيس‌جمهور و مجلس شوراى اسلامى محترم است.»(13)

در پاسخ امام به نمایندگان هم مثل گذشته ضمن تأکید بر به مصلحت نبودن تغییر نخست‌وزیر، انتخاب نهایی به رئيس‌جمهور و مجلس واگذار شده بود. با قطعی شدن معرفی مهندس موسوی از سوی آیت‌الله خامنه‌ای، نگرانی ها در خصوص احتمال بالا گرفتن اختلاف نظرها در مورد کابینه بالا گرفت. بعد از طرح این احتمال بود که امام هیئتی را مأمور بررسی شرایط وزرای مورد اختلاف کردند. هاشمی رفسنجانی به این تصمیم امام اشاره می کند:

«شب با آقای خامنه‌ای مذاکره داشتیم. ایشان گفت که در ملاقات با امام دستور داده اند در صورتی که بر سر وزرا با آقای میرحسین موسوی به توافق نرسند، رای 2 نفر از 3 نفر، من و احمدآقا و آقای موسوی اردبیلی حاکم باشد. الحمدلله مشکل هیئت دولت حل شد، ولی این داوری برای من مشکل است.»(14)

از همان آغاز می شد اختلاف نظرهای گسترده ای را پیش بینی کرد؛ چرا که نوع نگاه رئيس‌جمهور و نخست‌وزیر کاملا متفاوت بود.

«نخست‌وزیر آمد و راجع به وزرای کابینه آینده مشاوره کردیم. حدس می زنم بیشتر افراد پیشنهادی ایشان را آقای خامنه‌ای رد نمایند و به داوری هیئت حکم برسد.»(15)

ماجرای 99 نفر مجلس شورای اسلامی

کم کم نوبت به مجلس رسید و در این میان یک دعوای تئوریک هم سر باز کرد و آن تفکیک میان "امر مولوی" و "امر ارشادی" بود. به واسطه همین اختلاف نظر بود که 99 نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با رای منفی خود، مهندس موسوی را مناسب عهده داری نخست‌وزیری ندانستند.

ناطق نوری در خصوص این دعوای تئوریک می نویسد:

«بنده قائل به امر مولوی و ارشادی بودم و الآن هم هستم. گاهی وقتی به مجلس می رفتم، شوخی می کردم و به دوستان می گفتم: امام از پیغمبر بالاتر است. جناح مقابل می گفتند: تو چه طور می گویی امام از پیغمبر بالاتر است؟ می گفتم: آخر ما در اصول خواندیم امری که مولا می کند یا مولوی است و یا ارشادی. اگر امر مولوی باشد، کسی تخلف بکند، عقاب دارد و اگر ارشادی است، معنای ارشادی این است که انجام نده، برای تو خوب نیست، ضرر می بینی، اما عقاب ندارد؛ اما شما قائل هستید هر چه امام بگوید، مولوی است. آن وقت از خدا بالاتر است. ما امر مولوی و ارشادی نداریم. اولاً امام به رئيس‌جمهور امر مولوی نکرد، حکم نکرده است. ثانیاً اگر به ایشان هم امر مولوی کند، امر مولوی به رئيس‌جمهور لزوماً امر به نمایندگان که حق اختیار و انتخاب دارند، نیست. خود مقام معظم رهبری هم الآن قایل به امر مولوی و ارشادی است.»(16)

در واقع این اختلاف نظر ناشی از این بود که امام مصلحت را در صدور حکم ندانسته بودند و به اعلام نظر شخصی خود در این زمینه کفایت کرده بودند. بعد از آن روز در مجلس فضای شدیدی علیه 99 نفری که به مهندس موسوی رأی نداده بودند، شکل گرفت. فضای ایجاد شده ملاقات نمایندگان با امام را به دعوت ایشان موجب شد.

«احمد آقا آمد و گفت امام آماده اند برای ختم غائله ای که در اثر مخالفت 99 نماینده مجلس با نظر امام در خصوص نخست‌وزیر ایجاد شده، با نمایندگان ملاقات نمایند. قرار شد روز چهارشنبه به ملاقات برویم.»(17)

صبح 24 مهر نمایندگان محضر امام رسیدند تا امام این گونه لب به سخن بگشایند:

«من قبلاً از آقايانى كه زحمت دادم، معذرت مى‏خواهم، لكن بعض مسائل هست كه موجب شد من به خدمت آقايان برسم و آن چيزى كه تكليفم هست، عرض كنم. اولاً كه هيچ نگرانى‏اى در اين مسائل نيست و من تأييد مى‏كنم مجلس را و هميشه سفارش مى‏كنم به ملت كه مجلس را بايد تأييد كنند. و مجلس از ارگان‌هايى است كه لازم است بر همه ما كه او را تأييد كنيم. و هيچ كس حق ندارد كه راجع به مجلس جسارتى بكند، و مجلس حقش است كه موافق و مخالف داشته باشد و ممتنع، و يك مسئله‏اى است كه هميشه بايد در مجلس باشد و اين امرى است كه گذشت و در او هيچ صحبتى نيست.»

ایشان همچنین ضمن تاکید بر لزوم سازنده بودن انتقادها و لزوم پرهیز از کارشکنی افزودند:

«توصيه من به آقايان به‏طور جِد اين است كه بايد شما كه مى‏بينيد كه دولت نتوانسته به آن طورى كه دلخواه است عمل بكند، بايد از اين به بعد تعقيب كنيد، تأييد كنيد، همراهى كنيد، كمك كنيد تا كشور شما رو به سلامت برود، و احتراز كنيد از يك چيزى كه برخلاف رضاى خداست و برخلاف رضاى ملت است. از آن طرف هم به آقايانى كه در آن طرف واقع شده‏اند، عرض مى‏كنم كه شما براى اينكه تشخيص مصلحت داديد، اين كار را كرديد، حالا از اين به بعد اگر چنانچه، از دولت يك چيزى برخلاف ديديد، براى اينكه بگوييد ما مصلحت ديديم و براى مصلحتمان اين كار را كرديم و اثبات كنيد حرف خودتان را بخواهيد تأييد كنيد از دولت در موارد بيجا، آن هم برخلاف شرع است. همان طورى كه هميشه بنابر اين است و هميشه سفارش شده است، مجلس يك مجلس مشورتى اسلامى است، نه يك مجلسى است كه در جاهاى ديگر متعارف است و مربوط به اين مسائل اسلامى نيست و كارى به مذهب ندارد.»

ایشان همچنین به ضرورت برخورد منطقی در نطق های پیش از دستور اشاره کردند و فرمودند:

«در نطق‌هاى قبل از دستور و در صحبت‌هايى كه وقتى معرفى مى‏كنند وزرا را هتاكى نكنند اين از شأن آقايان دور است. نبايد يكى ديگرى را تضعيف كند، همديگر را تضعيف كنند، نه آنهايى كه در اكثريت هستند، نه آنهايى كه در اقليت هستند، نه آنهايى كه ممتنع هستند، هيچ كدام نبايد اين كار را بكنند، براى اينكه اين خلاف رضاى خداست، خلاف شرع است. البته بايد انتقاد كرد، مسائل را گفت و هرچه به نظر آقايان مى‏آيد بايد بگويند، و اگر نگويند خلاف است. پس بنابراين، يك مطلب راجع به اين است كه برخوردها، برخوردهاى اسلامى سالم باشد، چه در مجلس و چه در خارج مجلس. و يك صحبت اين است كه زودتر اين مجلس تمام كار را انجام بدهد، و وزرا را زودتر و البته با نظر، با دقت همه چيز و به‏طور سريع اين كار انجام بگيردكه تعطيل نباشد امور.»

امام در ادامه لزوم آرامش سیاسی و وحدت در فضای کشور را مورد توجه قرار دادند:

«الآن يك تكليف بزرگ به عهده شماست، به عهده همه شماست و آن اينكه كارى نكنيد كه به واسطه اعمال شما و به واسطه برخوردهاى ناهموار خداى نخواسته، يك وقت پيش بيايد در همه كشور يك آثار سویى واقع بشود و يك وقتى يك اضطرابى واقع بشود. از آن طرف هم توطئه‏ها معلوم است كه هست و موجود است. الآن در كشور ما، و خداى نخواسته، آنها هم دامن بزنند، يك وقت هياهويى در همه جا پيدا بشود. و من به همه ملت سفارش مى‏كنم كه در اين امور آرامش خودشان را حفظ كنند و هيچ حركتى كه برخلاف اين آرامش است انجام ندهند، و مجلس را تأييد كنند و وكلا را تأييد كنند و اصلاً راجع به اينكه چه شده است، حرفى نزنند و راجع به آينده مواظب باشند كه كارها ان شاء اللَّه به خوبى پيش برود و كارها [انجام‏] بشود.»(18)

کسانی که آن روز رأی 99 نفر را پیراهن عثمان کرده بودند و از لزوم تبعیت از ولایت فقیه سخن می گفتند، بعضاً خود در آینده در اطاعت از ولایت مردد شدند. ناطق نوری در این خصوص این گونه می نویسد:

«تعجب اینجاست عده ای که آن موقع خودشان را این طور مطیع امام می دانستند و حتی یکی از همین آقایان گفته بود که اصلاً امام نیازی نیست چیزی را بگویند همین که از قلب امام چیزی بگذرد، دیگر واجب است که اطاعت کنیم، الآن در برابر ولی‌فقیه ایستاده اند، مگر ولی با ولی فرق می کند. وقتی که آقای محتشمی به عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی شد و در مجلس گفتند که امام فرموده به ایشان رأی دهید و هر کس به ایشان رأی ندهد، تخلف از امام کرده است. در واقع آن زمان رأی ندادن به وزیر تخلف از امام تلقی می شد. من نامه ای خدمت امام نوشتم و عرض کردم که آقای محتشمی را به مجلس معرفی کردند، می گویند نظر شما این است که هرکس به ایشان رأی ندهد، تخلف از امر امام کرده است. امام جواب دادند: خیر، من شما را هم قبول دارم و فرد انقلابی و متدین می دانم. وای به آن روزی که بنا شود مردم نتوانند تصمیم بگیرند. مجلس نتواند تصمیم بگیرد و رأی تحمیلی شود. نظر من هرگز این نیست.»(19)

اختلاف نظرها چنانچه پیش بینی می شد در مورد انتخاب اعضای کابینه هم پیش آمد. در نهایت 14 مورد اختلاف بین رئيس‌جمهور و نخست‌وزیر ایجاد شد. هیئت حکم از این میان در برخی موارد نظر نخست‌وزیر را تأمین کرد و در برخی دیگر نظر رئيس‌جمهور را. هاشمی روند رسیدگی های اولیه را این گونه توضیح می دهد:

«ما جلسه هیأت حکم را تشکیل دادیم. از 14 مورد اختلاف رئيس‌جمهور و نخست‌وزیر درباره وزیران پیشنهادی کابینه، در 10 مورد تصمیم گیری کردیم و 4 مورد به بعد موکول شد... این روزها در مورد مسئله کابینه به من سخت می گذرد. از طرفی ملاحظه تأمین نظر امام را دارم و از سویی تصویب کابینه را حق رئيس‌جمهور می دانم. ایشان قبل از نامزد شدن هم به صراحت گفته بودند در خصوص کابینه کوتاه نمی آیند و گزارش هایی از جبهه می دهند که بسیاری رزمندگان در این مورد حساس شده اند. در مجلس هر 2 جناح از من توقعاتی دارند که جمع بین آن‌ها سخت است.»(20)

او همچنین ذیل خاطرات روز اول آبان خود می نویسد:

«ظهر برای جلسه هیأت حکم به منزل آقای موسوی اردبیلی رفتم. احمد آقا هم آمده بود. بالاخره در مورد بقیه وزرا هم تصمیم گرفتیم و صورتجلسه ای تهیه کردیم و برای رئيس‌جمهور و نخست‌وزیر فرستادیم. ترکیب جوری است که هر دو طرف را ناراضی نگه می دارد. نه خواسته های نخست‌وزیر به طور کامل تأمین است و نه خواسته های رئيس‌جمهور و همفکرانش؛ گر چه بیشتر در جهت خواست نخست‌وزیر است.»(21)

نخست‌وزیر و شکل دادن کابینه موازی

به این ترتیب مهندس موسوی با کابینه جدید کار خود را در دولت آغاز کرد. اما آنچه در عمل رخ داد نه تمکین به رأی مجلس که ایجاد نوعی کابینه موازی در دولت بود. موسوی هر جا که وزیر را مطابق میل و سلیقه خود نمی دید، وزیری موازی برای او در دولت انتخاب می کرد. مسعود روغنی زنجانی رییس وزارت برنامه دولت وقت در این خصوص می گوید:

«نظر مهندس موسوی این بود که تعداد زیادی از وزرا به ایشان تحمیل شده و مورد توجه خاص ایشان نیست. بنابراین با تقویت نهادهای موازی عملکرد آنها را تحت تاثیر قرار می داد و به نوعی با این شیوه در وزارتخانه های تحمیلی اعمال نفوذ می کرد.»(22)

ایجاد این نهادهای موازی عملاً مشکلات زیادی را به وجود می آورد؛ بعضی اختلافات و دعواها را دامن می زند و تضعیف جایگاه برخی نهادها را هم موجب می شد. سازمان برنامه از جمله این نهادها بود. روغنی زنجانی بر این مسئله صحه می گذارد:

«ایجاد نهادهای موازی و ستادهای مختلف که همان کار سازمان برنامه را می کردند، یکی از آن کارها بود که در نهایت منجر به تضعیف جایگاه سازمان برنامه شد. ستاد بسیج اقتصادی و ستاد طرح های دهه اول انقلاب که مهندس هاشمی طبا ریاست آن را بر عهده داشتند، 2 نمونه از این ستادها و نهادهای موازی بودند.»(23)

این اعمال نظرها نوعی دوگانگی در دولت را هم به دنبال داشت:

«آقای وهاجی یک سری جلساتی با جناب آقای خامنه‌ای که رئیس جمهور بودند، گذاشتند. کم کم در دولت آقای موسوی برخی وزرا با آقای خامنه‌ای کار می کردند از جمله آقای وهاجی. مصوباتی در آنجا می گرفتند که هرگز مورد پذیرش آقای موسوی نبود. آقای موسوی هم به عنوان رییس دولت احساس می کرد کسان دیگری به جای ایشان تصمیم می گیرند. یک سری درگیری هایی هم به‌وجود آمد.»(24)

پی‌نوشت‌ها:

1-خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 212
2- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری ص 82
3- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 215
4- صحيفه امام، ج‏19، ص: 372
5- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 231
6- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 218
7- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 230
8- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری ص 82
9- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری ص 82
10- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 251
11- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 262
12- صحيفه امام، ج‏19، ص: 393
13- صحيفه امام، ج‏19، ص: 393
14- 11مهر 64 خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 271
15- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 285
16- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری ص 82
17- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 286
18- صحيفه امام، ج‏19، ص: 401
19- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری ص 82
20- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 294
21- خاطرات هاشمی رفسنجانی – امید و دلواپسی – ص 297
22- اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی – بهمن امویی- صفحه 186
23- اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی – بهمن امویی- صفحه 196
24- روغنی زنجانی - اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی – بهمن امویی- صفحه 166

 

 

قسمت دوم:استعفای نخست‌وزیر و پاسخ عتاب آمیز امام راحل

 

 

گروه تاریخ- محمد مهدی تهرانی: کشمکش‌ها در نهایت به استعفای میرحسین موسوی در تاریخ 14/6/67 انجامید؛ استعفایی که بدون هیچ گونه هماهنگی با رئيس‌جمهور وقت یا امام راحل به یک‌باره سر از روزنامه ها درآورد و با واکنش شدید امام مواجه شد. در بخشي از استعفانامه موسوي آمده بود:

«برادر گرامی و متعهد مسعود روغنی زنجانی در روز 13/6/67 از مسئولیت وزارت برنامه و بودجه استعفا دادند و این استعفا در شرایطی است که تصمیم گیری برای انتخاب وزرای نیرو، جهاد سازندگی و بازرگانی هنوز مبهم است.

با توجه به جهت‌گیری روشن مجلس در امور مختلف و اطلاعاتی که از داخل مجلس محترم در دست است، احتمالاً بین 5 تا 8 وزیر از افراد معرفی شده رأی لازم را برای ادامه مسئولیت به دست نخواهند آورد و معنای این شرایط آن است که دولت در وضعیت کنونی کشور در تعدادی از وزارتخانه‌های حساس برای مدت نامعلومی وزیر نداشته باشد.

2- با توجه به جمیع جهات ذکر شده و نیز مشکلات انتخاب وزرا، با عنایت به عدم تفاهم فی مابین که در انتخاب هر فردی بروز می‌نماید (که حتی در مواردی انتخاب یک وزیر به بیش از یک‌سال انجامیده است) و از آنجا که اینجانب اصالت در اختلافاتی که بین 3 مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل 135 قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم.»

واکنش عتاب آمیز امام به این استعفانامه درست در همان روز انتشار آن، منعکس شد:

«جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم

نامه‌ی استعفای شما باعث تعجب شد. حق اين بود که اگر تصميم بدين کار داشتيد، لااقل من و يا مسئولين رده بالاي نظام را در جريان مي‌گذاشتيد. در زماني که مردم حزب‌الله براي ياري اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه مي‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزيري در چارچوب اسلام و قانون اساسي به خدمت خود ادامه دهيد، در صورتي که نسبت به بعضي از وزرا به توافق نمي‌رسيد چون گذشته عمل شود. اين حق قانوني مجلس است که به هر وزيري که مايل بود، رأي دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هز میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه بايد به خدا پناه ببريم و در مواقع عصبانيت دست به کارهايي نزنيم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از اين گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده‌اند. اين حرکات هيچ تأثيري در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقمندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم.

سید روح‌الله الموسوی الخمینی

15/6/67»(2)

زمان استعفای مهندس موسوی مصادف بود با پایان حمله مرصاد و آغاز گفتگوهای آتش بس بین ایران و عراق. امام خمینی(ره) در حکمی دکتر علی اکبر ولایتی (وزیر امور خارجه وقت) را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در مذاکرات آتش بس بین ایران و عراق تعیین کردند. ولایتی به سرعت عازم نیویورک شد. استعفای میرحسین موسوی همزمان با صبح اولین روز این مذاکرات بود. تأثیرات این استعفا در مذاکرات، بعدها توسط دکتر ولایتی بسیار ناگوار و خورد کننده عنوان شد. اگرچه عده ای نیز استعفای موسوی را ناشی از ناراحتی وی از تعیین ولایتی توسط امام به عنوان نماینده جمهوری اسلامی یاد می کنند. (عکس شماره 12)

رویکردهای مدیریتی و شخصیتی میرحسین موسوی

اما در کنار رویکردهای چپ اقتصادی میرحسین که مسئله برانگیز می شد و اختلافاتی ریشه ای را دامن می زد، به نوع رویکرد او در مدیریت کشور هم انتقاداتی وارد بود.

«من با جرأت می گویم که مهندس موسوی انسانی شریف، با ایمان و دین دار و وطن دوست است و از این لحاظ در هیئت دولت سرآمد بودند.» این نمای کلی‌ای است که روغنی زنجانی از شخصیت موسوی ارائه می کند و بعد انگار که چیزی از قلم افتاده باشد، بلافاصله ادامه می دهد: «اما این را هم اضافه می کنم که عاشق‌تر بودن فرد دلیل بر درست عمل کردن او نیست. ایشان برای اجرای روش های اجرایی علاقمندی های خود تئوری مشخصی نداشتند. دلیل آن را هم باید در فضای ذهنی، تخصصی و تجربه های زندگی فرد جستجو کرد. تخصص مهندس موسوی و تحصیلات دانشگاهی ایشان در زمینه هنر، معماری و شهرسازی است. از لحاظ فلسفی هم به فلسفه چپ علاقه وافر داشته و دارند.»

رییس وزارت برنامه موسوی می گوید: «وقتی ما آمار فعالیت های فرهنگی و فکری جامعه را به آقای موسوی ارائه می دادیم، ایشان همیشه یادآوری می کردند که چقدر به عدد و رقم و ریاضیات توجه می کنید. بهتر است سری هم به کتاب های مولوی و حافظ و عارفان دیگر بزنید و این قدر خشک به مسائل توجه نکنید.»

روغنی زنجانی خاطره هایی هم برای گفتن دارد که حرف هایش را به آنها مستند می کند. از روزی می گوید که به همراه دکتر نیلی که معاون سازمان برنامه بود، برای ارائه گزارش اقتصادی نزد موسوی رفته اند. او حکایت آن روز را این گونه بازگو می کند:«پس از پایان گزارش ایشان از من خواست که چند دقیقه ای بیشتر بمانم. اما دکتر نیلی رفتند. مهندس موسوی به من گفت که به دکتر نیلی سفارش کنید این قدر به کمیات اهمیت ندهد و ایشان را تشویق کنید یک مقدار هم به عرفان روی بیاورند، ادبیات ما بسیار غنی است و مباحث اخلاقی و عشق و ایثار را باید از آن استخراج کرد. ایشان باید بیشتر از این زاویه به مسائل نگاه کنند.»

خاطره ها البته کم نیست و مصادیق مدعای روغنی زنجانی هم یکی و دو تا نیستند. او ادامه می دهد: «یکبار هم در اواخر سال 1366 بود که برای ارائه گزارش وضعیت اقتصادی کشور نزد ایشان بودم. وضعیت اقتصادی به هیچ وجه رضایت بخش نبود و احساس خطر می کردم. ایشان هم شدیداً احساس خطر می کرد. یک مداد در دست ایشان بود، به مداد آن قدر فشار آورد تا شکست. به من گفت این مداد آستانه تحمل مشخصی دارد و فشار بیش از حد موجب شکستن آن می شود. شما هم باید دقیقا بدانید آستانه تحمل نظام و لحظه فروپاشی آن کجاست. به نظر ایشان لحظه فروپاشی نظام موقعی است که باید احساس خطر کرد و به همین راحتی نباید شرایط را یاس آور نشان داد. توجهی هم به اعداد و ارقام نمی کردند، عاطفی بود و احساسی عمل می کرد.» (3)

روغنی زنجانی با اشاره به نوع مواجهه نخست‌وزیر با سازمان برنامه می گوید: «استدلال های ایشان عمدتاً اجتماعی و عاطفی بود و کمتر از واقعیت های اقتصادی نشأت می گرفت. البته این استدلال های احساسی و عاطفی بود که نقطه نظرات کارشناسی را تحت تأثیر قرار می داد. معمولاً آقای موسوی هم به راه حل ها و نظرات سازمان برنامه به دیده تردید نگاه می کرد.»(5)

او بر یک نکته دیگر هم تصریح دارد و آن بها ندادن به نهادسازی و مجموعه های کارشناسی است. روغنی زنجانی گلایه هایی در این زمینه نیز دارد: «یکی دیگر از ویژگی های آقای مهندس موسوی این بود که بهای چندانی به نهادسازی در تصمیم گیری ها نمی داد. این مسئله منجر به بروز بحران های متعددی شد.»(6)

واقعیت آن است که برخی اختلافات بین رئيس‌جمهور و نخست‌وزیر ناشی از ساز و کارهای قانونی موجود بود. ساز و کارهایی که در بازنگری قانون اساسی مورد تجدید نظر قرار گرفت و عملاً به حذف نخست‌وزیری انجامید.

پذیرش قطعنامه 598

از دیگر رویدادهای مهم این دوران، پذیرش قطعنامه 598 توسط امام(ره) بود. پذیرشی که به واسطه گزارش های میرحسین موسوی محسن رضایی و نهادهای مختلف درگیر اداره جنگ و کشور از جانب امام پذیرفته شد و لقب جام زهر را به خود گرفت. امام در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند، به پذیرش قطعنامه اشاره کردند و نکاتی را مورد توجه قرار دادند. ایشان فرمودند:

«اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلاً خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلّم، ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.

من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.»(7)

عباراتی که امام در مورد پذیرش قطعنامه به کار می برند، حاکی از این است که ایشان علی رغم میل باطنی و تصمیم شخصی خود، مجبور به پذیرش قطعنامه شده اند. ایشان می فرمایند: «خداوندا، اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‏اند و نيازمند به مشعل شهادت؛ تو خود اين چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‏هاى معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده‏ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشيده‏ام، و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مى‏كنم.»

ایشان همچنین می افزایند: «... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده ‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ‏ام»

امام همه را به صبر دعوت می کردند و از اینکه خود نیز تشنه و شیفته شهادت هستند، سخن به میان می آوردند: «فرزندان انقلابى‏ام، اى كسانى كه لحظه‏اى حاضر نيستيد كه از غرور مقدستان دست برداريد، شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى‏گذرد. مى‏دانم كه به شما سخت مى‏گذرد؛ ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى‏گذرد؟ مى‏دانم كه‏ شهادت شيرين‌تر از عسل در پيش شماست؛ مگر براى اين خادمتان اينگونه نيست؟ ولى تحمل كنيد كه خدا با صابران است. بغض و كينه انقلابى‏تان را در سينه‏ها نگه داريد؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد؛ و بدانيد كه پيروزى از آن شماست.»(8)

مهر ماه 85، دفتر هاشمی رفسنجانی نامه ای را منتشر کرد که از برخی واقعیات جنگ حکایت داشت. در این نامه که از سوی امام خطاب به مسئولین کشور نوشته شده بود، دلایل پذیرفتن قطعنامه مورد توجه قرار می گرفت و به گزارش های سه نفر اشاره می شد: اول فرمانده وقت سپاه محسن رضایی، دوم نخست‌وزیر میرحسین موسوی و سوم مسئول وقت تبلیغات جنگ سید محمد خاتمی.

امام(ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: «با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود.»

محسن رضایی در نامه خود آورده بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورت‌های جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم، می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.»

امام(ره) در خصوص نامه میرحسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست‌وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی را كه در شكست‌های اخیر از دست داده‌ایم، به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.»

و نوبت به سیاسیون و مسئولین تبلیغات جنگ می رسد. امام با اشاره به سایر گزارش ها و نامه ها می فرمایند:«مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید، شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.»

محسن رضایی نامه سید محمد خاتمی را حاوی مطالبی که امام مورد توجه قرار دادند، می داند. او می گوید:«نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجی‌ها و مردم به جبهه نمی‌روند و ما در جبهه نیرو كم داریم.»

محسن رضایی از هاشمی رفسنجانی و نقش او در انتقال این نامه ها و گزارش ها به امام نیز سخن می گوید: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه می‌گویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم می‌گویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند.»

برچسب اسلام امریکایی

از دیگر مسائلی که در خصوص این دوره می توان مورد توجه قرار داد، فضایی است که به واسطه سخنان امام در تفکیک میان اسلام ناب و اسلام امریکایی رقم خورد. قائلین به اقتصاد دولتی خود را پیرو اسلام ناب دانستند و مخالفان و منتقدان خود را داعیه داران اسلام امریکایی لقب دادند. در این میان، مجمع روحانیون مبارز هم از جامعه روحانیت مبارز جدا شد. آیت‌الله مهدوی کنی با اشاره به این انشعاب می نویسد: «کیهان و اطلاعات در شماره فوق العاده با سر و صدای زیادی به عنوان موجودیت مجمع روحانیون، مصاحبه بعضی از آقایان را منتشر کردند که در آن مصاحبه ها فلسفه این انشعاب را ذکر کرده بودند. آنها گفته بودند که ما در مسائل انقلاب اختلاف نظر و اختلاف مبنا داریم. اینها (جامعه روحانیت) در مسائل اقتصادی مبنای خاصی دارند، در سیاست خارجی هم روش خاصی دارند و این همان چیزی است که امام اسمش را اسلام امریکایی گذاشته است؛ یعنی اینها طرفدار سرمایه دارها و طرفدار ارتباط با امریکا هستند. اینها سرمایه داران را تایید می کنند. سیاست اقتصادی آنها اقتصاد سرمایه داری است؛ سیاست خارجی آنها هم سیاست ارتباط با غرب است و در یک جمله اسلام اینها اسلام امریکایی است.»(9)

موافقت امام با انشعاب مجمع روحانیون مبارز این فضای تقابلی را تشدید می کرد. اعضای مجمع روحانیون این موافقت با انشعاب را موافقت با رویکردهای جدید و نقد رویکردهای امریکایی تعبیر و تفسیر می کردند.

مهدوی کنی در ادامه به دیدارشان با امام اشاره می کند و اینکه در این دیدار شرح تهمت ها را گفته: «تا من گفتم اگر ما امریکایی هستیم پس ما را به دریاچه ساوه بریزید، ایشان سریع سرشان را بلند کردند و گفتند نخیر، من کی چنین حرفی را زدم؟ من چنین حرفی نزدم. من به شماها علاقه دارم! خیر، چنین چیزی نیست، اصلاً من چنین حرفی نزدم، من چنین چیزی را تأیید نکردم.»(10)

عروج علمدار نهضت

با رحلت امام در 14 خرداد 1368 کشور به یکباره عزادار داغی شد که پذیرش آن دشوار می نمود. ضدانقلاب از مدت‌ها قبل، منتظر پر کشیدن امام بود. از نگاه آنها کسی نمی توانست جای امام را پر کند و با عروج امام، عمر جمهوری اسلامی هم به پایان خواهد رسید.

در این شرایط، مجلس خبرگان‌ آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان رهبر معرفی کرد تا بعد از امام، زمام امور ولایت فقیه را در دست بگیرد. کمتر از 2 ماه تا انتخابات ریاست جمهور پنجم باقی بود و ایشان ناگزیر، 72 روز به صورت توأمان رهبری و ریاست جمهوری را عهده دار بودند، تا دولت جدید مستقر شود.

پی‌نوشت‌ها:

1-روزنامه جمهوری اسلامی 16/6/67
2- صحيفه امام، ج‏21، ص: 124
3- اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی – بهمن امویی- صفحه 180-181
4- اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی – بهمن امویی- صفحه 175
5- اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی – بهمن امویی- صفحه 176
6- اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی – بهمن امویی- صفحه 178
7- پيام به ملت ايران در سالگرد كشتار خونين مكه (قبول قطعنامه 598) - صحیفه امام - ج‏21، صفحه 75
8- پيام به ملت ايران در سالگرد كشتار خونين مكه (قبول قطعنامه 598) - صحیفه امام - ج‏21، صفحه 96
9- خاطرات آیت الله مهدوی کنی- صفحه 331
10- خاطرات آیت الله مهدوی کنی – صفحه 331

منبع:پایگاه اطلاع رسانی رجا

به کجا بايد داد برد؟!

راستش را بخواهيد من هم گاهي وسوسه مي‌شوم که اين روزها در اين گيرودار پرالتهاب بازار سياست، يادداشت انفجاري سياسي بنويسم که تعداد خواننده‌اش رکورد بزند و هر جا بروم، بگويند دمت گرم خوب فک فلان کسان را پياده کردي!

ولي به دلم رجوع مي‌کنم و از خودم مي‌پرسم ـ به قول مقام معظّم رهبري ـ آيا اين کار براي خداست؟ براي خدمت به مردم است؟ آيا مصلحت ملک و ملّت و اسلام و مسلمين اقتضاء مي‌کند که اينگونه بنويسم؟ آيا اين نوشته من به آرامش فضاي کشورم که بدخواهان آن را آشوب زده مي خواهند کمکي مي‌کند؟ آيا اين نوشته دل امام زمان(عج) را شاد مي‌کند؟ آيا به عزّت و اقتدار رهبري مي‌انجامد؟... و هزاران آيا و امّاي ديگر.

خدا مي‌داند که اين روزها نوشتن خيلي دشوار شده و انسان منصف با دلي خون و چشمي گريان متحيّرانه شمشير قلم در غلاف مي‌کند و اگر اهل وظيفه است و «قلم» را همان مي‌داند که به آن و محصول آن، در قرآن کريم قسم ياد شده، دائما در مقام پرسشگري از خويش است که وظيفه ام اکنون چيست؟

بايد بنويسم يا ننويسم؟ کدام به سود کشور است؟ حال اگر بايد بنويسم از کجا و از چه کسي بنويسم؟ از برخوردهاي نسنجيده عدّه‌اي که سي سال است خودسرند!! و سي سال است که کسي نتوانسته از سر آنها «خود» را بيندازد و «خدا» را بنشاند!

از دست دوستان ناداني که بلندگوي دشمن شده‌اند، از دست دشمنان دانايي که دوستان را به بازي گرفته‌اند، از دست هتّاکان به شخصيت‌هاي ارزشمند و بنيانگذاران نهضت خميني که زير عباي خميني، بزرگ شده‌اند و اکنون تازه به دوران رسيده‌ها آنها را «شاه» و «ضد ولايت فقيه» مي‌شمارند! از تخفيف دهندگان جايگاه منيع مقام معظّم رهبري که شعار ولايت مي‌دهند و بر خلاف نظر رهبري عمل مي‌کنند!

از دست کساني که خود را مقيّد به رکن رکين ولايت فقيه و مورد توجّه امام (ره)مي‌دانند ولي روز بعد از خطبه‌هاي امام حي (مدظله) به جاي تمکين، به جمله جمله بيانات او گستاخانه پاسخ مي‌دهند و لجوجانه بر گفته‌ها و نظرات خود در بيان و عمل پاي مي‌فشارند و استمرار آشوب را مي‌خواهند!

از آنها که اعتماد مردم را با شايعات بي‌اساس سست مي‌کنند! از آنها که تنها برتري‌شان بر رقباء از نظر مردم، تصوّر اطاعت تعبّدي از نظرات رهبري است و در اين واويلاي سياسي، به دستور صريح رهبر با کندي و اکراه تن در مي‌دهند و به جاي بيان رابطه مريدي و مرادي و رهبري و پيرو رابطه خود را با مولاي خود «پدر» و «پسري» مي‌شمرند!

از آنها که هزار بار گفته‌اند و شنيده‌ايم که رابطه من با آقاي خامنه‌اي رابطه رهبر و پيرو است و در آنچه اتّفاق نظر داريم که معلوم است ولي در اختلافات، نظر او حاکم است چون او در جايگاه رهبر است و من پيرو، امّا در عمل راه خود را از رهبري جدا مي‌کنند! از آنها که در دانشگاه مي‌گويند «خامنه‌اي عشق من است» امّا به عشق خود پشت مي‌کنند و اين سيّد مظلوم و البتّه مقتدر را به خيال خود تنها مي‌گذارند!

از آنها که همه خدمات سي سال گذشته را براي چند صباح استمرار قدرت ـ لابد براي خدمت بيشتر به مردم!! ـ زير سوال مي‌برند، گويي که سي سال است همه دزدند و اکنون براي مديريت کشور دزدگير نصب کرده‌اند! از آنها که اين همه حجم خدمات اين دولت و دولتمردان را در جاي جاي کشور و خصوصا در مناطق دور افتاده و محروم که رنگ توسعه را نديده‌اند ناديده مي‌گيرند!

از آنها که انکار مي‌کنند که گفتمان غالب در داخل کشور در سال‌هاي اخير گفتمان انقلاب اسلامي بوده و در خارج نيز دفاع مقتدرانه از دستاوردهاي سي ساله انقلاب اسلامي ـ که دسترنج مردم، رهبري و همه مسئولين سي سال گذشته است ـ و اين خود بالذّات يک ارزش بزرگ و بي‌ترديد است.

از جوانان پر احساسي که براي حمايت از حرف‌هاي نامستند کساني، خونشان سنگفرش خيابان‌هاي پايتخت را رنگين کرد، از کساني که در حمايت از حرف و فکر آنها جوانان اين ملّت کشته شدند امّا خودشان يکهو در زندان متحوّل شدند؟!

از آنها که دل رهبري را خون کردند، وقتي که دانشجويان مسلمان را زير مشت و لگد مي‌گرفتند و در همان حال شعار دفاع از ولايت مي‌دادند؟!! از آنها که فرزندان اين ملّت را در بازداشتگاه‌ها بيماراندند!! و فوتاندند! و به خيال خود لابد داشتند به تکاليف الهي خود در برابر اسلام و رهبري عمل مي‌کردند! آن هم رهبري که اگر چه در مقابل بدخواهان و دشمنان خدا و قرآن و ايران چون «حديد» است در برابر ملّتش و مردمي که بارها و بارها وفاداري خود را به آرمانهاي امام و او اثبات کرده‌اند، تا دلت بخواهد لطيف است، رهبرشاعر، رهبر هنرشناس، رهبر فروتن، رهبر مودّب، رهبر حکيم، رهبر لطيف الطبع، رهبر جانباز، رهبري که نشستن و برخاستنش براي آنها که او را مي‌شناسند، درس است... اي کاش خامنه‌اي چون خميني، مبلّغاني خوش ذوق و بصير چون خامنه‌اي داشت ـ به اين جمله فکر کنيد ـ ... از دست تفرّق دوستان، از دست اتّحاد دشمنان از دست اين همه بي‌اعتدالي و کم بصيرتي و کم ذوقي و زمان نشناسي به کجا بايد داد برد؟ و چه بايد نوشت؟... چه بايد نوشت؟

در دلهای یک ایرانی در سایت تابناک

آيت‌الله خامنه‌اي در حوادث اخير ايران، قوي‌تر از همه بود

روزنامه لبناني السفير:
آيت‌الله خامنه‌اي در حوادث اخير ايران، قوي‌تر از همه بود
بيروت- روزنامه نگار روزنامه لبناني "السفير" طي مقاله اي نوشت: در حوادث اخير ايران، آيت الله خامنه اي قوي تر از همه بود، وي به عنوان رهبري که چتر همه است، ظاهر شد به طوري که اصولگرايان در کنار وي قرار دارند و اصلاح طلبان نيز از او مي خواهند در امور دخالت کند.
به گزارش ايرنا از بيروت، "علي هاشم " در اين گزارش تحليلي که به اوضاع کنوني ايران پرداخته مي نويسد: در يک زمان و در مرحله مشخصي، رفسنجاني، دومين فرد قوي در ايران بود اما اکنون اوضاع به جايي رسيده که وي در راس بازندگان حتي پيش از موسوي و کروبي قرار دارد.
وي ادامه داد: رفسنجاني که زماني جايگاه خاصي در ايران داشت، اما امروز، رسماً از اين رده خارج شده و نقش وي به جايگاهي که در آن مشغول است، منحصر شده، به طوري که به نظر مي رسد در دوره احمدي نژاد، نقشي براي او وجود ندارد و شايد عقب نشيني وي از امامت نماز جمعه تهران، بهترين دليل براي اين امر باشد.
در اين گزارش آمده: زندگي در خيابان هاي تهران و حتي به طور مشخص شمال تهران که به عنوان مکان زندگي اصلاح طلبان و برخي لاييک ها به شمار مي رود، عادي است و تنها، ساعت 9 شب اين آرامش با صداي تکبير و برخي شعارها که از پشت بامها شنيده مي شود، براي دقايقي مقداري از بين مي رود.
هاشم مي نويسد: در حوادث اخير ايران، آيت الله خامنه اي قوي تر از همه بود، و به عنوان رهبري که چتر همه است، ظاهر شد به طوري که اصولگرايان در کنار وي قرار دارند و اصلاح طلبان نيز از او مي خواهند در امور دخالت کند. حتي رفسنجاني نيز خط قرمزي به عنوان انقلاب و رهبر رسم کرده است.
به نوشته روزنامه نگار لبناني، شايد بتوان گفت، سخنان آيت الله خامنه اي درباره احمدي نژاد و توصيف وي به بهترين صفات، او را دومين فرد قوي در ايران به شمار مي آورد به ويژه که وي با حدود 25 ميليون راي، از انتخابات اخير رياست جمهوري ايران، پيروزمندانه خارج شد.
هاشم مي افزايد: البته نمي توان گفت احمدي نژاد زيان نديد، زيرا حمله ها عليه وي، نخ نازک رابطه اي را که بين وي و طرفداران اصلاح طلبان وجود داشت، پاره کرده به طوري که در گذشته، به رغم رقيب خواندن وي، اعتراف مي شد که از فساد به دور است اما آنان، امروز، شعارهايي عليه وي سر مي دهند.
روزنامه نگار لبناني مي افزايد: مير حسين موسوي که از دوران 1980 رسيده و تجربه نخست وزيري در دوره دفاع مقدس را دارد، اعتباري را که طي سال ها جمع کرده بود، حداقل نزد عامه مردم کشور از دست داد به طوري که وي امروز، فقط رهبري قسمتي از جريان طبقه متوسط و ثروتمند به شمار مي رود.
وي مي نويسد: با اينکه موسوي 13 ميليون رأي در انتخابات اخير رياست جمهوري ايران به دست آورد، اما بيشتر آنها در شهرها و به ويژه تهران و جامعه مخملي ايران به دست آمد و از رأي محرومان و قشر متوسط که بيشترين اقشار ايران را تشکيل مي دهند، به دور ماند.
اين روزنامه نگار ادامه داد: موسوي، نه تنها انتخابات را باخت بلکه اميد به دستيابي به پست رياست جمهوري را دست کم در انتخابات آينده نيز از دست داد زيرا در اعتراضات خود، از مرزهاي توافق شده فراتر رفت و گاه از اصول انقلاب خارج شد.
 

منبع:انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 632526

ابعاد ناشناخته امام خمينى (ره)

 

 در اين گفتار، نگارنده، سر آن دارد از ناشناختگى پاره‏اى از ابعاد مردى سخن گويد كه دست تقدير الهى، او را كه عارفى وارسته و زاهدى از دنيا گسسته بود، در راس يك قدرت نوپا و نو جو و ستيزه گر و پرخاشجو و اصلاح گر و فريادگر قرار داد كه تمامى دنياى ظلم و استكبار را در سراسر جهان، به ناوردگاه خود فراخواند و يك تنه و يك جا، با شرق و غرب دست و پنجه نرم كرد. . . اين چهره همينكه به مبارزه جويى و يورشگرى شناخته شد، ابعاد عرفانى و معنوى و اخلاص و معنويت و زهد و تقويت و بى‏پيرايگى و وارستگى و از دنيا گسستگى و به حق پيوستگى و عشق و ايثار و عبادت و راز و نياز عاشقانه شبهاى تار اين مرد شگفت انگيز در سراسر جهان - و حتى در پاره‏اى موارد در زادگاه انقلاب اسلامى يعنى ايران نيز - از انظار مردم عادى پنهان گشت. . . بخصوص آنكه، پرچم حق و عدل و دادى كه او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت كه پرچم‏هاى ناحق و ظلم و بيداد، بايد فرو كشيده شود و اين، براى ستمگران و بيدادگران كه در سراسر جهان بر محرومان و مستضعفان، حكم مى‏راندند، بسى گران و ناگوار بود. و اينان، با تمام وجود، بر آن شدند و پاى بر آن فشردند كه چهره واقعى اين مرد را، دگرگونه و تحريف شده معرفى كنند. . . اين شد كه امروزه، بر اثر تبليغات مستكبران كه دشمن حق و جدا از حقيقتند، مردى كه جز حق و حقيقت نمى‏خواست و جز رهائى مظلومان و محرومان و مستضعفان، هيچ در سر نداشت، در چهره مردى معرفى شده كه سر از نظم جهانى در پيچيده و مقررات بين المللى را زير پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانى پشت پا زده است. بگذريم از خودمان و تعدادى كشورهاى اسلامى و جهان سومى كه به علائق همبستگى دينى و مذهبى يا منطقه‏اى و يا اشتراك در ستمديدگى و استعمار زدگى و استضعاف دير پا و رسوب كرده، به اين شخصيت الهى - تاريخى، به ديده يك منجى و يك رهبر رها سازى و آزادى مى‏نگريم - كه تازه، اين ديد هم، به ابعاد شخصيت واقعى امام خمينى نزديك نشده است - . . . تا چه رسد به آنها كه اصلا توان ديدن واقعيت را از دست داده‏اند و از اين رو با چشم دشمنانه بدو مى‏نگرند. بارى سخن از شخصيت مردى است كه نه تنها در ميان دشمنان، كه در ميان دوستان و مريدان و پيروان نيز ناشناخته و حتى "غريب" مانده است. و اين، كار آسانى نيست، بخصوص آنكه سخن از مدح و ثناى كسى كه مدح و ثناى او، در راستاى قدرت حاكم است، گاهى با تملق، اشتباه مى‏شود، چيزى كه روح اين نگارنده به سختى از آن بيزار است.

از خدا مى‏خواهيم كه اين سخن را براى خودش خالص كند و از هرگونه شائبه شرك و ريا و تملق بپيرايد . . . آمين براى شناخت ابعاد ناشناخته امام خمينى، بايد ابتدا از مقياسها و معيارهايى سخن گفت كه آنها نيز ناشناخته اند! تقوى، اخلاص، زهد، بى‏علاقگى به دنيا، عبادت، سرشك شوق براى خدا در نيمه شب تار از ديدگان فرو ريختن، در جستجوى گمنامى و بى‏نام و نشانى بودن، مال فراهم نياوردن، خشت‏بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نكردن، در جايگاهى محقر زيستن و بدان دلخوش بودن، از خوراكيها و آشاميدنيهاى رنگارنگ و گونه گونه دنيا كم بهره بودن، كم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته‏هاى دلفريب و هوس برانگيز را از ميان برچيدن و جز اينها و جز اينها. . . از ارزشهاى بى‏شمارى است كه در قاموس "دين" و " وحى "و "نبوت" و "رسالت" و در قلمرو معنويات و روحيات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربيتى مكاتب الهى و اديان آسمانى از آن آنها، سخن بسيار فراوان رفته است. . .

راستش آنست كه مردم دنيا، عموما - مگر آنها كه با روح و جان اين آموزشهاى ملكوتى والا آشنايند - در درك اين مفاهيم و ارزشها، همچون كودكان نابالغى‏اند كه تو بخواهى با آنها از جفت جوئى و همسر خواهى و كامجوئى سكرآور دختران و پسران بالغ و سالم و پر نشاط و پر احساس سخن گوئى! . . . كودك، از اين همه، جز الفاظى گنگ و نامفهوم هيچ نمى‏فهمد! حقيقت آن است كه درك و احساس دينى و معنوى و اخلاقى يك نوع " بلوغ" است و اگر كسى به اين "بلوغ" نرسيده باشد، با او سخن از اين مفاهيم گفتن، آب در هاون كوبيدن است. و اين است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصيت مردان الهى به طور عموم و از جمله آنها امام خمينى، حتى در بين دوستان و مريدان و پيروانشان. . .

معمولا وقتى سخن از امام خمينى و ابعاد شخصيت او مى‏شود، آنچه در ابتدا به ذهنها مى‏آيد نمودهاى سياسى - اجتماعى و صلابت و قاطعيت و شكست ناپذيرى و بالاخره " اصول گرايى" آن فقيد يكتاست. و شما اگر به آنچه درباره امام - حتى در روزنامه‏ها و مجلات و رسانه‏هاى ديگر خودمان نيز - نوشته و گفته شده و مى‏شود، بنگريد، بيش از 95درصد را از اين مقوله مى‏يابيد. . . و فى المثل، هم اكنون در تهران كنگره‏اى برپاست كه ديدگاههاى اقتصادى "امام خمينى" را بررسى مى‏كنند. . . كه البته "سعى"اى است لازم و "مشكور"; اما امام خمينى هيچگاه تنها يك شخصيت اقتصادى نبوده و ديدگاههاى اقتصادى امام، هر چند كه او در اين زمينه، صاحب نظر بوده است، ولى آن "چيزى "نيست كه ما را به شناخت واقعى امام خمينى رهنمون شود. همچنين است ديدگاههاى آن فقيد بزرگ درباره مسائل سياسى يا نهادها و ارگانهاى كشور يا روابط بين المللى و جز اينها. . .

به پندار اين نگارنده، ما اگر بخواهيم امام خمينى را در اين مقوله‏ها بشناسيم، از شناخت اين شخصيت ناشناخته، پيوسته، محروم خواهيم ماند زيرا در اين مقولات، صاحبنظران بسيارى جز امام نيز سخن گفته‏اند و امام در اين مقولات، چونان ديگران، صاحبنظرى است كه با تفاوت، گاهى فراتر از آنان سخن گفته است. . . و چه بسا اگر ما بخواهيم در امام خمينى يك نابغه سياسى يا اقتصادى ببينيم، تا ابد از ديدن جمال و شخصيت واقعى محروم بمانيم، زيرا كه شخصيت امام، بسى والاتر و برتر از اين مقولات خاص ولى در دسترس عموم است. . . به پندار حقير اين، گزافه است كه، در صدد برآئيم امام را از نظر فنى و تخصصى در مقامى والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعى فنون مختلف بنشانيم زيرا اگر دقيق شويم، در اين ارزيابى، گاه، كم مى‏آوريم، آنگاه ممكن است، نه تنها عقيده‏اى به امام در اين فن و آن فن تخصصى نياوريم بلكه نسبت‏به برترى او در اين يا آن فن، حتى بى‏اعتقاد شويم! همانند كسى كه توقع آن دارد كه پيغمبر خدا بمب بشكافد و ميكروب سل كشف كند و سفينه به فضا بفرستد و چون پيغمبر چنين نكرده و ديگران كرده اند، او به خاطر اين توقع نابجا، نه تنها به پيغمبران ايمان نياورد بلكه به او كافر شود چنانكه در قرآن آمده است:

و قالوا لن نومن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا او يكون لك بيت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نومن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقروه قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا ؟

يعنى گويند: به تو ايمان نياوريم تا مگر از زمين برايمان چشمه سارى روان كنى! يا خانه‏اى طلاكارى شده داشته باشى يا بر آسمان برآئى! و به آسمان برآمدنت هم ايمان نياوريم تا مگر براى ما نوشته‏اى باز آرى كه آن را فرو خوانيم! بگو: پروردگار من منزه باد! . . . مگر من جز بشرى "فرستاده"ام؟ !

اين سخنان نه بدان مفهوم است كه امام خمينى فى المثل مرد سياست و اقتصاد و. . . و. . . نبوده است. چرا بوده. ولى سخن ما، اين است كه امتياز او اينها نبوده و ابعاد شخصيت او، فراتر از اينها بوده است. . .

اينجاست كه مشكل نويسنده، هم براى خودش، هم براى خواننده بيشتر نمود مى‏كند! چه: نويسنده در اين نوشتار كوتاه و عجولانه، برآنست كه از ابعاد ناشناخته امام خمينى سخن گويد، چيزى كه خودش بى‏هيچ تعارف - "كميت"ش، در اين مقوله "لنگ" است! بارى. . . ولى. . . خود طرح و اقتراح اين مقوله و كمك خواهى از واقع نگران صاحبنظر و حقيقت‏بينان صافى ضمير براى بحث و بررسى در اين ابعاد، خود گامى است كه بايد بدينسان برداشته شود. . . اين يك واقعيت تلخ است كه گذشته از ديگران خود ما نيز، هم در شناخت و هم در شناساندن امام، "سطحى نگر" و ظاهربينيم. . . شايد هم حق با ما باشد! زيرا شايد توقع آن كسانى كه در فضليت و تقوا و زهد و عرفان و هر چه از اين مقولات معنوى و ملكوتى است فرودستند، بتوانند در آن كس كه در اين مقولات، دستى بالاتر دارد، ذهن بكاوند و بگويند و بنويسند، توقعى نابجا باشد. . . بهر حال، با آنكه از اين گفتار سطورى چند برنوشته شده، اما هنوز ما وارد اصل سخن نشده ايم!

حقيقت آنست كه آنچه امام خمينى را در دنيا شاخص و نام آور كرد و به جز ما مسلمانان ايرانى كه از بركت روح مخلص و حقيقت جو و آرامش ناپذير و والانگر او، اينك در فضاى عطرآگين جمهورى اسلامى - با همه كم و كاستيهاى مشهود مادى و معنوى - به سر مى‏بريم، همه مسلمانان و حق جويان و ستم ستيزان اين سو و آن سوى گيتى نيز، عاشق شيدا و مريد و پيرو صادق و متعصب او شده‏اند اينست كه وى توانست‏با اراده والا و روحيه شكست ناپذير و همت‏بلند خود، نظامى را از بيخ و بن بركند كه دو هزار و پانصد سال در اعماق تاريخ، ريشه دوانيده بود و به جاى آن، نظامى برنشاند كه در همه جهان بى‏نظير است، نه از آن جهت كه چيز تازه‏اى آورده! بلكه درست‏برعكس! از آن جهت كه به كهن ترين و اصيل ترين و ريشه دارترين و پرسابقه ترين نهادهاى جاودانه بشرى يعنى همگى اديان الهى و پيامبران آسمانى وابسته است! و اين، يك حقيقت و واقعيت است كه جمهورى اسلامى، نه تنها، از آئين خاتم الانبياء و المرسلين حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم - پيروى مى‏كند، بلكه در عين حال، احياگر نام همه پيامبران خدا و زنده كننده آئين آنها در سراسر جهان است. . . بى‏جهت نيست كه انقلاب اسلامى ايران نه تنها در خيزش و جنبش اسلامى، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلكه موجب برانگيخته شدن احساسات دينى و احياى " قدسيت" مذهب در ميان همه اديان جهان و پيروان آن اديان شده است. حالا سخن، اينست كه در اين داستان نيز، نگرش واقع بينانه كه بسيارى از خود ما هم در اين شماريم، كار امام خمينى را عبارت از سرنگون سازى يك نظام سياسى و بر پاسازى يك نظام سياسى ديگر مى‏دانيم; در حالى كه حقيقت و واقعيت - چه از لحاظ تاريخى و چه از لحاظ فلسفى و عرفانى و عقيدتى بسيار فراتر از اين است. . .

به پندار اين نگارنده، فريادى كه امام خمينى برآورد و يك "ديو"! دو هزار و پانصد ساله، از هيبت اين فرياد، قالب تهى كرد و ذوب شد و به زمين فرو رفت، فرياد يك "فرد"، در يك مقطع تاريخى نبود. . . اين فرياد كه - به لطف لايزال الهى - هر روز در جهان رساتر مى‏شود. . . فرياد حقيقت‏خواهى و خداجوئى و ظلم ستيزى و عدل گرائى كل بشريت محروم و مظلومى بود كه قرنها زير شلاق ستم دوران، استخوان خورد كرده بود. اين فرياد، انعكاس فرياد رعد آساى ابراهيم عليه السلام بود كه نمروديان را در آتش افكند; انعكاس فرياد موسى عليه السلام بود كه فرعونيان را به دريا فرستاد، انعكاس فرياد عيسى عليه السلام بود كه قيصران را از تخت فرو كشيد و بالاخره انعكاس فرياد محمد صلى الله عليه و آله بود كه بر كنگره ايوان كسرائيان شكاف انداخت. . . و در يك كلام: فرياد رعدآساى امام خمينى، از نهان جان جهان - با روح و زنده و تلاشگر و خداجو - بر مى‏آمد، كه جوهره واقعى آن توانست علاوه بر نابودسازى قدرتى ديرپا و تا دندان مسلح، در نظام دو قطبى جهان زلزله درافكند و يك پايه آن را تاكنون بكلى بركند. اين لرزه كه بر اندام "الحاد" مغرور و سر تا پا مسلح و قدرتمند "شرق "افتاد و آن را از بيخ و بن برافكند، بايد درست‏شناخته شود: شرق در بنيان "فلسفى" بسيار مغرورانه و متبكرانه خود، از كليه عناصر پيشرفته ترين دست آوردهاى "علمى" زمان، بهره جسته بود و با تكيه بر ديرينه شناسى و مردم شناسى و تاريخ و فرهنگ و هنر و فيزيك و شيمى و رياضيات و همه دانشهاى پيشرفته بشرى، اعلام كرده بود كه دوران "دين" سپرى شده و مقوله "دين" تنها در "نهانخانه تاريخ" قابل بررسى است. . .

"ماركسيسم - لنينيسم" به عنوان پيشرفته ترين و علمى ترين و مقتدرترين فلسفه و نظام با پشتوانه ميليونها انسان دادخواه و ستم ستيز و با فراهم آوردن نيرومندترين پشتوانه تسليحاتى و فتح وسيعترين و پرجمعيت ترين كشورها كه در نقشه جغرافيا، چشم هر بيننده را خيره مى‏كرد "دين" را به عنوان "افيون جامعه "و " زائده امپرياليسم" و "توجيه گر كاپيتاليسم "معرفى مى‏كرد و با تمام نيرو، به محو آثار كليه مذاهب، در هر نقطه و مكان كه جاى پائى مى‏يافت، همت مى‏گماشت. . . و اين فرياد كوبنده و "ديو" برانداز و "جمهورى اسلامى" ساز امام خمينى بود كه اين "الحاد" علمى و مسلط و مسلح و مقتدر را "از درون" متلاشى كرد. گفتم: "از درون". زيرا در اثر گذارى انقلاب اسلامى ايران در فروپاشى كمونيسم، نبايد از فرمولهاى معمولى و روشن و معين سياسى و بررسى روابط متقابل رائج كه مورد بررسى و تحقيق محققان سياسى است‏بهره بگيريم بلكه بايد در اين باره، از ابزارويژه‏اى كه همانا شناخت ابعاد "فرامادى" انسان به معنى واقعى كلمه است‏سود جوئيم. . . به عبارت ديگر، اگر بخواهيم از راههاى معمول سياسى و به كارگيرى معادلات معمول در عرصه جهان، به اثرگذارى انقلاب اسلامى در ايجاد "نظم نوين جهانى "كه از فروپاشى كمونيسم آغازيده است‏بنگريم، شايد راه به جائى نبريم "و شايد اهل تحقيق بى‏نظر و حقيقت جو با همان فرمولها نيز به نتيجه‏اى برسند. . . " ولى من مطمئنم كه پيروزى انقلاب اسلامى آن هم با چهره صد در صد واقعى ضد امپرياليستى كه با ابرقدرت آمريكا، مواجهه‏اى آشتى ناپذير پيدا كرد، فيلسوفان و دانشمندان و سياستگزاران و تحليلگران سياسى اردوى "الحاد" را نسبت‏به همه آنچه ماركس و انگلس و لنين و استالين "بافته" و "ساخته "بودند دچار شك و ترديد كرد و اينان، پس از چندى، به همه آنها "كافر" شدند زيرا آنها را سرابى بيش نيافتند. . . و اين بود كه كمونيسم در زادگاه پر صلابت‏خود كه روزى "پشت پرده آهنين" نام گرفته بود، از سر تا پا، فرو ريخت. . . و اين، در پى و بنيان، يك فروپاشى فلسفى و فكرى و روحى و اخلاق بود كه مى‏توان پنداشت‏بر اثر پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى - اين وارث راستين مكاتب توحيدى - در اركان فكرى رهبران "الحاد" پديدار شده بود. و مگر هر پديده تاريخى بالاخره، به انسان منتهى نمى‏شود و انسان نيز بالاخره نه اين دست و پا و سر و تن پيداست و بلكه روح و فكر و انديشه و عقيده و اخلاق است؟ . . . پس اگر انسانهائى در سطحى عظيم، دچار يك فروپاشى روحى و روانى و اخلاقى و عقيدتى شدند، ناگزير و ناچار، رژيمى هم كه اينان بر پاى داشته اند، دچار همان تلاشى و فروپاشى خواهد شد.

بارى: فرياد "ديو برانداز" امام خمينى، نه تنها رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى را در ايران به گورستان تاريخ فرستاد، بلكه "الحاد جهانى" را نيز سر به نيست كرد و: باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج‏سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپرياليسم در مهد آن - آمريكا - در همين ايام در برابر چشم جهانيان نمودار است. "ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب؟ "

به سخن خود بازگرديم: ما در دريافت واقعى آنچه "مشخصه" امام خمينى در جهان است، عموما ظاهر بينيم و امام را همچون ديگر انقلابيونى مى‏نگريم كه با نبوغ ذاتى همراه با مساعدت اوضاع، توانستند رژيمى را بركنند و به جاى آن رژيم ديگرى برنشانند. و راستى اگر شخصيت امام خمينى را در اين ويژگى بنگريم پس امام چه فرقى با امثال لنين و گاندى و مائوتسه تونگ دارد؟ اگر ما ظاهر بين باشيم، كار اين نامبردگان و نمونه‏هاى ديگرى از آنان، گاه هم در كيفيت و هم در كميت ظاهرى، به پندار پاره‏اى بالاتر و مهمتر از كار امام خمينى رخ مى‏نمايد در حالى كه اين، روح و معنى و فلسفه و معنويت كار امام خمينى است كه كار او را از كار اينان و جز اينان ممتاز مى‏كند و در مقامى بسيار بالاتر و والاتر از حتى مقايسه با كار ديگران مى‏نشاند. . .

سخن به درازا نكشم: اشاره‏اى به ريشه گفتارم بكنم و بدان پايان دهم: انسانها، بر حسب علو روح و پيوستگى با خدا و حقيقت جهان ارزش گذارى مى‏شوند. هر انسانى، هر قدر، به خدا و حقيقت جهان پيوسته تر باشد، داراى روحى والاتر و بالاتر است. و چون همه پديده‏هاى تاريخ، از انسان پديد آمده است (نقش مساعد طبيعت و جغرافيا را فراموش نمى‏كنيم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پديده تاريخى‏اى كه از او پديدار شده والاتر است و چون انسانيت انسان به والائى روح اوست، پس هر چه پديده تاريخى، والاتر باشد، انسانى تر است. و اين است آنچه امام خمينى و انقلاب اسلامى ايران را از ساير رهبران و انقلابها متمايز مى‏كند. لب كلام آنكه: ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انسانى اوست و همين ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامى و رهبر معظم انقلاب اسلامى و نيز شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگى ناپذير انقلاب اسلامى نيز هست. و اين سخن را كسى با شما مى‏گويد كه خود در انقلاب اسلامى ايران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضاى آن تنفس كرده و سالها شاگرد و مريد رهبر فقيد و دوست و مونس و يار و ياور رهبر معظم بوده است. اميد آنكه ما و شما بتوانيم معرفت‏خودمان را نسبت‏به انقلاب و امام و رهبر كنونى و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامى افزون كنيم.

                                           محمد جواد حجتى كرمانى

 منبع:پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی(ره)

ديدگاههاي امام خميني(ره) در مورد مطبوعات

               قابل توجه اصحاب رسانه ها و مطبوعات کشور

 

                     نقش مهم مطبوعات در رشد و صلاح كشور

(( در باب نشريات ، خودتان مي دانيد كه نقش نشريات در هر كشوري از همه چيزها بالاتر است . روزنامه ها و مجلات مي توانند كه يك كشوري را رشد بدهند به راهي كه صلاح كشور است و مي توانند كه بعكس عمل بكنند ))

صحيفه نور ، ج 14 ، ص 248  11/3/60.

(( .. نشريه بسيار خوب است و در صورتي كه محتواي آن محتواي آموزنده باشد و دست اندركاران آن متعهد باشند ، اين نشريه راس همه امور مي شود . انسان اگر انصاف داشته باشد ، بايد به خاطر مردمي كه قلم ها را براي اينها آزاد گذاشته اند ، از قلم و قدمش استفاده كند و ديانت هم اقتضاي همين را مي كند . ما بايد نشرياتمان مفيد باشد و اخلاق جامعه را اصلاح كنيم .. ))

همان ، ج 14 ، ص 249  11/3/60

                 جايگاه خطير مطبوعات در هدايت و ضلالت جامعه

(( اگر خداي نخواسته قلمهاي شما بلغزد و از تعهدي كه براي خدا تبارك و تعالي بايد داشته باشيد غفلت بكنيد ، اينجور نيست كه تنها به شما و دوستان و هم مذهب و هم دين شما ضرر بزند ، به همه ضرر مي زند ، پس يك ضرر كوچك نيست . شما كه روزنامه كثير الانتشاري در دستتان است ، بايد توجه كنيد كه مسئوليت بسيار خطيري پيش مردم و ملت هاي جهان داريد كه اگر ارشاد كنيد مردم را بالاتر از طاعت هايي است كه در گوشه خانه و يا يك مجلس كه چند هزار نفر هستند مي باشد . قلم شما اگر ارشادي باشد ، ملت را به راه راست هدايت مي كندو مي تواند مردم را از انحراف نجات دهد .. ))

همان ،ج 14 ، ص 257 و 258  12/3/60

((بايد بدانيد كه اگر دو هزار مجله چاپ كنيد ، لااقل پنج هزار نفر اين مجله را مي خواهند ، و يك عده كثيري هم آن را مطالعه مي كنند . اگر تيتراژ روزنامه اي دويست هزار باشد ، پانصد هزار نفر آن را مطالعه مي كنند و اگر انحراف باشد ، پانصد هزار نفر را منحرف مي كند و اين مسوليت كوچكي نيست . اين غير از معصيتي است كه در خانه است . آن هم معصيت است اما نه بزرگي اين . هر چه تيراژ شما بيشتر باشد ، بايد بيشتر توجه به اصلاح آن بكنيد . آنها كه مي گويند تيراژ بيشتر ، توجه مردم بيشتر است ، پس هر چه مي خواهيم مي نويسيم ؟ اشتباه مي كنند . آنها مسئوليت بيشتر دارند ))

همان ، ج 14 ، ص 249  11/3/60

( مجله نوشتن مسئوليتي بزرگ دارد ، هم پيش خداي تبارك و تعالي ، هم پيش مردم . ممكن است اينها مملكتي را به فساد بكشانند ، اگر كوشش نكنند در اينكه اصلاح كنند ، و اگر آن كه مي نويسد از روي صلاحديد و مباني غير نفساني و رسوا نكردن مسلمانان و اينطور مسائل باشد ، مجله ها مفيد خواهند بود و مردم رو به تباهي نمي روند ))

همان ، ج 14 ص 249  11/3 /60

            ضرر رسانه هاي گروهي مخرب بيشتر از سلاحهاي نظامي

(.. ملت عزيز در طول 50 سال سياه اخير گرفتار مجلات و روزنامه هاي تخريب كننده و فاسد كننده نسل جوان او از آنها بدتر سينماها و راديو تلويزيون بود كه با برنامه هاي خود ، ملت را به حد وافر در آغوش غرب و غرب زده ها غلتانيد و ضررهاي رسانه هاي گروهي از خرابي هاي توپ و تانك ها و سلاحهاي مخرب بالاتر و بدتر است ، چه كه ضررهاي سلاحها گذراست و ضررهاي فرهنگي باقي و به نسلهاي بعد انتقال پيدا مي كند . چنانچه ديديد و مي بينيد ))

همان ، ج 19 ، ص 109  22/11/63

مطبوعات منحرف دوران ستمشاهي و سوق دادن جوانان بسوي شرق و غرب

(( مجله ها با مقاله ها و عكس هاي افتضاح بار ، و اسف انگيز و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضد فرهنگي خويش و ضد اسلامي ، با افتخار ، مردم بويژه طبقه جوان موثر را به سوي غرب يا شرق هدايت مي كردند ))

همان ، ج 21 ، ص 195 ـ وصيت نامه سياسي ـ الهي

        صدمات فراوان مطبوعات دوران ستمشاهي به اسلام و كشور

((.. ما يكي از گرفتاري هاي بزرگمان در زمان طاغوت گرفتاري به دست مطبوعات بود . طاغوت مهره هايي كه در خدمت او بودند و در خدمت اجانب ، انتخاب مي كرد و زبده هاي آنها را انتخاب مي كرد براي اداره مطبوعات و براي تبليغات به ضد اسلام و به ضد كشور ، لكن با آب و رنگ اسلامي و ملي من نمي دانم كه صدمه اي كه كشور ما و اسلام از مطبوعات در زمان طاغوت ديد بيشتر بود يا صدماتي كه از ساير ارگانهاي طاغوتي .

مطبوعاتي كه حامل پيام ملت و حامل پيام اسلام بايد باشد و مبلغ احكام اسلام و مجري احكام اسلام و مهزب جامعه بايد باشد و اخلاق را در جامعه بايد پخش بدهد اخلاق الهي را ، در زمان طاغوت درست بر عكس همه اين معاني ماموريت داشتند كه كشورها را با آن تبليغات دامنه دار اين رسانه هاي طاغوتي ، تمام مسائل اسلامي و تمام مسائل كشوري را به طرف منافع طاغوتي سوق دهند و صدمه اي كه اسلام از مطبوعات و رسانه هاي طاغوتي خورد از كمتر دستگاه هايي خورد و آنقدر كه جوان هاي ما را اين مطبوعات فاسد و آن مجله هاي فاسدتر و آن راديوو تلويزيونهاي فاسد تر به فساد كشيدند معلوم نيست كه مراكز فساد آنقدر به فساد كشيده باشند . اين مجلات بود و اين مطبوعات و اين راديو تلويزيون و تمام اين رسانه هاي گروهي بود كه جوانهاي ما را به جاي اينكه بطرف دانشگاه بكشند بطرف علم و ادب بكشد ، بطرف فساد كشاند ))

                                 بنگاه هدايتي و تربيتي مردم

(( مطبوعات بايد يك مدرسه سيار باشند تا مردم را زا همه مسايل روزگار آگاه نمايند و به صورتي شايسته از انحرافات جلوگيري كنند و اگر كسي انحرافي ديد با آرامش در رفع آن بكوشند . بطور كلي مطبوعات بايد يك بنگاه هدايت باشند ، يعني به صورتي كه اگر دست مردم بيفتد مردم هدايت شوند ))

همان ، ج 18 ، ص 65  26/5/62

                                           تربيت نسل جوان

(( اگر مطبوعات متحول بشود ( و ان شاالله مي شود و شده است ) متحول بشود به يك مركزي كه بخواهند تقوا را در جامعه منتشر كنند ، وقتي جوانها و بچه هاي تازه رس ما وارد مي شوند . در ميدان فعاليتهاي اجتماعي بروند ، دنبال روزنامه ، روزنامه مربي باشد ، گوش كنند به راديو ، راديو مربي باشد ، نگاه كنند به تلويزيون ، تلويزيون مربي باشد . نگاه كنند به مجلات ، مجلات مجلاتي باشد كه تربيت بكند ، اين جوان وقتي كه به هر جا توجه كرد ، ديد كه گوش و چشمش پر شده از تربيت  اينطور بار مي آيد . اگر رها بشود ، هرزه بار مي آيد ))

همان ، ج 13 ص 41  4/6/59

                                      بيدارگري توده هاي مردم

(( بايد دانشمند ها فكر بكنند ، مردم را بيدار بكنند قلم تنها فايده ندارد ، اعتماد به دولت ها فايده ندارد ، خود مردم و خود نويسندگان و گويندگان بايدمردم را بيدار كنند و قلمي فايده دارد كه بيدارگر توده هاي مردم باشد .. ))

همان ، ج 17 ، ص 71  13/8/61

                                      خدمت به كشور و اسلام

(( شما حضرات آقايان كه در پيروزي انقلاب سهيم بوديد و اسلام و ايران مال خودتان است ، سعي كنيد قلم ها و زبانهايتان در خدمت انقلاب و به ثمر رسيدن آن كه آزادي و استقلال در سايه جمهوري اسلامي و زير پرچم توحيد و اسلام بزرگ است . باشد . سعي كنيد روحيه ملت را تقويت نمائيد و در مقابل فحاشيهاي منحرفين كه براي تضعيف روحيه ملت است ، بي دريغ فعاليت نماييد و از تضعيف اشخاص و يا گروههايي كه در خدمت جمهوري اسلامي هستند و تضعيف آنان مستقيما خدمت به جهانخواراني است كه در كمين نشسته اند تا از قلمها و زبانهاي شما بهره گيري كنند ، بپرهيزيد .. ))

همان ، ج 14 ، ص 60  22/11/59

(( .. مطبوعات بايد هميشه در خدمت اسلام عزيز و مردم و كشور باشند ))

همان ، ج 12 ، ص 80 2/2/59

(( مجله بايد در خدمت كشور باشد ، خدمت به كشور اين است كه تربيت كند و جوان تربيت كند ، انسان درست كند ، انسان برومند درست كند ، انسان متفكر درست كند تا براي مملكت مفيد باشد . مجله بايد وقتي كسي بخواند ، ببينيد ، اگر مطلبي دارد ، مطلبي باشد كه بسيج كند اين را براي حفظ استقلال خودش . براي حفظ آزادي خودش . اگر مجله ، اين مجله است ، مجله اسلامي است و مجله جمهوري اسلامي . اگر مجله همان مسائل سابق است منتها حالا يك خورده تخفيفش داده اند لكن باز هست ، اگر آن باشد نبايد اسمش را مجله جمهوري اسلامي گذاشت ، بايد اسمش را مجله طاغوتي گذاشت ))

همان ، ج 8 ، ص 24  14/4/58

(( .. لكن مطبوعات ، سينما ، تلويزيون ، راديو ، مجله ها ، همه اينها براي خدمت به يك كشور است ، اينها بايد در خدمت باشند ، نه اينكه هر كه پا شود و يك مجله اي درست كند و هر چه دلش بخواهد در آن باشد و هر عكسي بهتر مشتري داشته باشد توي آن بيندازد . عكسهاي مهيج ، عكسهاي مهوع در آن بيندازند كه مشتريهايش زياد بشود ، آنوقت اسمش مطبوعات است و ـ عرض مي كنم ـ صاحب قلم است و آزادي هم مي خواهد !! بايد ديد تو چه مي كني ، چه خدمتي در ازاي به اين مملكت مي كني ، با ملتت داري چه مي كني ؟ با قلمت داري بچه هاي ما را به باد فنا مي دهي يا تربيت مي كني ))

همان ، ج 8 ، ص 23  14/4/58

                                         انعكاس آزمانهاي ملت

(( .. نقش مطبوعات در كشور منعكس كردن آرمانهاي ملت است . مطبوعات بايد مثل معلميني باشند كه مملكت را و جوانان را تربيت مي كنند و آرمان ملت را منعكس مي كنند . در مملكتي كه در آن همه خونريزي شد و آن همه ملت ما خون دادند تا اينكه يك جمهوري اسلامي موافق آرا اكثريت قريب به اتفاق محقق شد و دست خائنين كوتاه گرديد و دست چپاولگران قطع شد ، اگر ـ مطبوعات ـ در مطبوعات بخواهند باز به پشتيباني از جنايتكاران و خيانتكاران چيزي بنويسند ، اين مطبوعات ما نيست ، اين خيانت است . بايد مطبوعات آنچه كه ملت مي خواهند بنويسند ، نه آنچه كه برخلاف مسير است و بر خلاف آمال جامع ملت است .. ))

همان ، ج 6 ، ص 191   26/2/58

(( بايد مطبوعات در خدمت كشور باشند ، نه بر ضد انقلاب كشور، مطبوعاتي كه بر ضد انقلاب كشور هستند اينها خائن هستند مطبوعات بايد منعكس كننده آمال و آرزوي ملت باشند ، مسائلي كه ملت مي خواهند ، آنها را منعكس بكنند ، البته آزادند كه يك مطلب ديگري هم كه كسي مي گويد منعكس كنند ، لكن در توطئه آزاد نيستند . ما از بعضي مطبوعات توطئه مي فهميم ، براي اينكه مي بينيم مسائلي كه بر ضد انقلاب است با آب و تاب و با تفسير و طول مي نويسند ، مسائلي كه موافق انقلاب است يا نمي نويسند يا با اشاره رد مي شوند . اينطور مطبوعات مورد قبول ملت نيست و مردم نمي خرند يك همچو روزنامه اي را و اگر گفته بشود بهشان كه اين روزنامه ها اينطور است ، مردم خودشان نمي خرند .. ))

همان ، ج 6 ، ص 193  26/2/58

                                         حركت در مسير انقلاب

(( .. ملت روزنامه اي را مي خواهد كه مطابق آرا خودش ، مطابق آرا ملت ، مطابق خواسته هاي ملت رفتار كند مقاله نويسي نمي خواهد ، قصه نويسي نمي خواهد ، چيزهايي را مي خواهد كه مطابق مسير ملت باشد .. ))

همان ، ج 6 ، ص 191  26/2/58

(( .. بطور كلي در هر كشوري مطبوعات آن كشور و تلويزيون و راديوي آن كشور بايد رد مسير آن ملت و در خدمت ملت باشند . مطبوعات بايد ببيند كه ملت چه مي خواهد ، مسير ملت چيست ، روشنگري از اين طريق داشته باشد و مردم را هدايت كند . اگر مطبوعاتي پيدا بشود ، مسير آنها بر خلاف مسير ملت است ، راهي كه آنها مي روند غير از راهي است كه ملت مي روند و اين بر فرض اينكه ملت هم و دولت هم اجازه بدهند كه بنويسند و بگويند ، لكن مورد تأييد اين ملت نمي تواند باشد و نبايد آن را حساب كرد كه يك رسانه ملي است ))

همان ، ج 7 ، ص 18  8/3/58

(( .. روزنامه از ملت است و براي ملت است و چنانچه بر خلاف مسير ملت بخواهد يك روزنامه اي يا چيز ديگري رفتار بكند ، خود ملت با او مخالفت مي كنند . لازم هم نيست كه مخالفتش اين باشد كه بريزد و بزند و بشكند ، نه اينها اين كار را نمي كنند ، لكن روزنامه براي خواننده است ، وقتي خواننده نباشد روزنامه نيست .. ))

همان ، ج 6 ، ص 193   26/2/58

(( .. امروز هم كه اقشار براي رسيدن به آزادي واستقلال بپا خواسته اند ، مسئوليت نويسندگان محترم و مسئول به مرحله بسيار حساسي رسيده است . انحراف از راه ملت اگر چه يك قدم باشد ، كمك به تباهي و نيستي ملت شجاع و خيانت به اسلام و مسلمين است . نويسندگان محترم بطور شايسته خواسته هاي ملت را منعكس كنند و به جنبش بزرگ اسلامي كمك نمايند .. ))

همان ، ج2 ، ص 211 4/8/57

(( .. شما از اين به بعد توجه به اين معنا داشته باشيد كه به روي همين مسير رفتار كنيد ، همانطوري كه ملت دارد مي رود رفتار كنيد نه اينكه به اسم آزادي قلم بر خلاف مسير ملت مشي كنيد ))

همان ، ج 13 ، ص 247  15/10/59

(( .. مطبوعات بايد به اين ملت خدمت كند و بايد همان را ه را پيش بگيرند كه ملت داشته و بواسطه آن پيروز شده است .. ))

همان ، ج 13 ، ص 247   15/10/59

                                  گسترش تعاليم اسلامي

(( .. آقايان شما نويسندگان الان تكليف بسيار بزرگي به عهده تان هست ، پيشتر قلم شما را مي شكستند ، الان قلم شما باز است لكن استفاده از قلم در راه آزادي هست ، در راه تعاليم اسلامي بكنيد . اين ملت كه مي بينيد ، تمامشان زير بيرق اسلام است كه وحدت پيدا كردند ، اگرنبود قضيه وحدت اسلامي ، ممكن نبود اجتماع اينها .. ))

همان ، ج 5 ، ص 101   30/11/75

                            تبيين خدمات جمهوري اسلامي

( از مسائلي كه در مطبوعات لازم است اين است كه مقداري از اوراق خودشان را صرف اين كنند كه جمهوري اسلامي چه كرده است

از وظايف راديو و تلويزيون و مجلات و ساير جاها اين است كه مسائلي كه واقع شده است ، بگويند .. ))

هعمان ، ج 13 ، ص 251  15/10/59

                                              انتقاد اصلاحي

(( .. روزنامه ها بايد با كسي صورت مخاصمه نداشته باشند بلكه صورت ارشادي داشته باشند ، مطالب را بگويند . انتقادها بايد باشد زيرا يك جامعه تا انتقاد نشود اصلاح نمي شود عيب هم در همين جاست چون سر تاپاي انسان عيب است و بايد اين عيبها را انتقاد كرد تا جامعه اصلاح بشود ))

همان ، ج 14 ، ص 259  12/3/60

                          تشويق تلاشگران عرصه هاي مختلف

(( .. باشد با اخبار مردم را تعليم كرد و بايد اخبار به صورتي باشد كه مفيد باشد ، بايد كاري شده باشد تا اخبار باشد . آن اشخاصي كه در اطراف ايران زحمت مي كشند ، وقتي خبرشان را داديد تشويق مي شوند . اين طور نيست كه هم للله كار كنند و چه بنويسيد و چه ننويسيد ، فرقي نكند . ما مكلفيم تا افراد را در هر رشته تشويق كنيم تا امثالشان زياد بشود . اگر مطلبي از اين طبقه ها در رزونامه آبروي خوبي پيدا مي كنند . روزنامه ها مال طبقه سوم است ، مال طبقه اول نيست و اين هم نيست كه همه اش مال حكومت باشد و از چيزهاي حكومتي بنويسيد ، اين صحيح نيست . به نظر من روزنامه ها براي همه مردم است و همه مردم حق دارند ))

همان ، ج11 ، ص 216  10/6/64

(( راديو تلويزيون و مطبوعات مال عموم است ـ چنانچه شما هم همين اعتقاد داريد كه عموم بر آنها حق دارند ـ از اين جهت من به سهم خود خيال دارم كه راجع به من كم باشد ، مگر در مواقع حساسي كه لازم است كه آن هم بايد از ما سئوال شود كه آيا مطلبي را بايد نقل بكنند يا خير و الا آنچه خوب است در راديو تلويزيون و مطبوعات باشد ، آن است كه براي كشور اثري داشته باشد . مثلا اگر زارعي خوب زراعت كرد و زراعتش خوب بود ، شما اين شخص را بجاي مقامات كشور در صفحه اول روزنامه بگذاريد و زيرش بنويسيد  اين زارع چگونه بوده است ، اين منتشر بشود و يا كارمندي خوب كاركرد و يا اگر طبيبي عمل خوبي انجام داد ، عكس او را در صفحه اول چاپ كنيد و بنويسيد كه اين عملش چطور بوده است . اين باعث تشويق اطبا مي شود و بيشتر دنبال كار مي روند . يا مثل اگر كسي كشفي كرد ، بايد معضل با عكس و مطلب باشد يا اگر كسي سارقي را دستگير نمود، و يا يك كشاورز و يا هنرمند و يا جراح ـ كه متاسفانه نه اسمشان است و نه عكسشان ! ـ در حالي كه اينها لايقند تا در روزنامه ها مطرح شوند .

خلاصه بايد اساس تشويق اشخاص باشد كه در اين كشور فعاليت مي كنند ؛ اينها به اين كشور حق دارند ، به اين روزنامه ها حق دارند ))

همان ، ج 19 ، ص 219  10/6/64

                                 تعيين حدود آزادي در اسلام

(( .. مطبوعات در نشر همه حقايق و واقعيات آزادند . هر گونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتي كه مصالح مردم را به خطر نيندازد آزادند و اسلام در تمامي اين شوون حد و مرز آن را تعيين كرده است ))

همان ، ج 2 ، ص 280 ، 11/8/57

                                   مصلحت كشور و انقلاب

(( مطبوعات در عين حال كه يك موسسه محترم و بسيار موثرند لكن بايد روي موازين مطبوعاتي و خدمت به ملت رفتار كنند ، آزادي قلم و آزادي بيان معنايش اين نيست كه كسي بر ضد مصلحت كشور قلمش آزاد است كه بنويسد ، بر خلاف انقلابي كه مردم خون پايش داده اند بنويسد ، همچو آزادي صحيح نيست . قلم آزاد است كه مسائل را بنويسد لكن نه اينكه توطئه بر ضد انقلاب بكند . بيان آزاد است كه مطالبي اگر دارد بنويسد آن هم مطالبي كه به او داده مي شود ، از همه اشخاص بنويسد بدون توطئه .. ))

همان ، ج 6 ، ص 192   26 / 2/58

                                   مصالح عليه اسلام و كشور

(( .. و نيز به مطبوعات و رسانه هاي جمعي همين اخطار را اكيدا مي كنم ، آزادي غير از توطئه است و از توطئه هاي خلاف مصالح عليه اسلام و كشور و ملت جدا جلوگيري مي شود و من در صورت احساس خطر جدي ، مسائل را با ملت عزيزم درميان مي گذارم تا ملت دلير خود تصميم لازم را بگيرد ، كه تا به حال در مسائل مختلف ، تصميم قاطعانه گرفته است ))

همان ، ج 8 ، ص 219  3/5/58

                                        ضرر رساندن به ملت

(( .. روزنامه هايي كه مضر به حال ملت نباشند و روزنامه هايي كه نوشته شان گمراه كننده نباشد آزادند ))

همان ، ج 4 ، ص 260   3/11/57

                                   سلب آزادي تحت لواي آزادي

(( .. ما در بعضي مطبوعات ، حالا من اسم مطبوعات را نمي برم لكن در بعضي مطبوعات مي بينيم كه اينها از آزادي سو استفاده مي كنند ، به گمان اينكه يا به خيال اينكه آزادي است مي خواهند از مردم آزادي را سلب كنند . اين مردم با اين زحمتي كه در اين سالهاي طولاني كشيده اند و با اين خونهايي كه در اين دو سال اخير داده اند مي خواهند آزاد باشند ، بعضي مطبوعات مي خواهند اينها را ازشان سلب آزادي بكنند ، با اسم آزادي قلم بر خلاف سير علت عمل بكنند .دست اشخاصي كه مي خواهند چپاولگري كنند ، بعضي مطبوعات دست آنها را دارند باز مي كنند اين معني آزادي نيست ، اين معني خيانت است . اينكه داده مي شود به ملت آزادي است ، نه خيانت ،آزادي قلم است ، نه خيانت قلم ، آزادي بيان است ، نه بيان خائنانه ))

همان ، ج6 ، ص 192  26 / 2/58

                                          وابستگي به بيانگان

(( .. تا پنج ماه همه چيز آزاد بود ، همه روزنامه ها و هم مقالات و هم گوينندگان و همه چيزها و همه راه ها باز بود ، حالا هم كه باز است . بعد از چند ماه معلوم شد كه خوب ، اين مطبوعات همچو نيست، يك مطبوعاتي باشد كه مثلا يك دسته اي يك عقايدي دارند مي خواهند آن عقايد را ذكر بكنند . معلوم شد يك توطئه هايي دارند اينها و از اسرائيل كه دشمن بشريت است اينها دارند ارتزاق مي كنند و توطئه دارند .. ))

همان ، ج 11 ، ص 191  14/10/58

(( .. يك قلمي است كه با صهيونيسم و امثال اينها روابط دارند ، يك روزنامه اي كه با بودجه آنها اداره مي شود و خودشان تيراژي ندارند تا خود را اداره كنند ، ما بايد به اينها بگوييم آزاد هستيد ؟! 

كجاي دنيا وجود داشته كه يك انقلابي بشود و اين همه روزنامه داشته باشد ، همه روزنامه ها را مي بستند و  ، تنها يك روزنامه ارگان خود حزب مثلا يا خود دولت را مي گذاشتند باشد ))

همان ، ج 12 ، ص 91   26/2/59

                          فتنه انگيزي و ايجاد اختلاف بين مسئولين

(( .. در روزنامه ها مشغول فتنه انگيزي هستند و مشغول اين هستند كه دولت را با رئيس جمهور ، مجلس را با رئيس جمهور ، رئيس جمهور را با مجلس مخالف كنند و اين توطئه اي است كه در روزنامه ها ايجاد شده است و بايد خود آقايان جلويشان را بگيرند ، قبل از اينكه ملت جلويش را بگيرد ، قبل از اينكه خود ملت بيايد و بي ملاحظه از كسي تمام اين روزنامه ها را خفه كند خودشان جلويش را بگيرند ))

همان ، ج 12 ، ص 275  15/5/59

                                      درك ارزش و جايگاه آزادي

(( .. وقتي ما ديديم كه در يك روزنامه اي از يك اشخاصي مطالب نوشته مي شود كه اينها عمال اجانب هستند و مي خواهند مملكت ما را باز به خرابي بكشانند ، از آن طرف مقالاتي و مطالبي كه راجع به مسائل نهضت است ، راجع به مسايل نهضت است ، راجع به مسايل اسلام است ، يا تحريف مي شود يا نوشته نمي شود ، اينطور مطبوعات را نمي توانيم برايش احترام قائل بشويم . براي مطبوعاتي ما احترام قائل هستيم كه بفهمد آزادي بيان و آزادي قلم يعني چه ))

همان ، ج 6 ، ص 192  26/2/58

                                        استقلال و عدم وابستگي

(( .. من بار ديگر از مطبوعات سراسر ايران مي خواهم كه بياييد و دست در دست يكديگر نهيد و آزادانه مطالب را بنويسيد ، ولي توطئه نكنيد . من بارها گفته ام كه مطبوعات بايد مستقل و آزاد باشند ولي متاسفانه و با كمال تعجب تعدادي از آنها را در مسيري ديدم كه با كمال بي انصافي مقاصد شوم راست و چپ را در ايران پياده مي كردند و هنوز مي كنند . مطبوعات در هر كشوري نقش اساسي را در ايجاد جوي سالم و يا نا سالم دارند. اميد است كه در خدمت خداو مردم درآيند .. ))

همان ، ج 12 ، ص 23 1/1/59

                                        انتقاد صحيح و سازنده

(( .. مساله ديگر راجع به انتقاد ، البته روزنامه ها بايد مسائلي كه پيش مي آيد را نظر كنند ، يك وقت انتقاد است ؛ يعني انتقاد سالم است ، اين مفيد است . يك وقت انتقام است ، نه انتقاد ، اين نبايد باشد ، اين با موازين جور در نمي آيد . انسان چون با يكي خوب نيست ، در مطبوعات او را بكوبند ،كار درستي نيست . اما اگر كسي خلاف كرده است ، بايد او را نصيحت كرد ، پرده دري نباشد ، ولي انتقاد خوب استفاده عموم و اين كه مردم بفهمند بايد چه بكنند و بايد چه بشود .. ))

همان ، ج 19 ، ص 216  10/6/64

(( .. بايد مطالب نشريات رو به انتقاد سالم و مصلحت انديشي و هدايت باشد . گاهي ممكن است يك انتقادي از باب اينكه با سلامت نوشته نشده است ، انتقاد باعث بدتر شدن وضع شده باشد . انتقادي وضع را آرامش ميدهد كه از روي مصالح باشد و نويسنده توجه به اين داشته باشد كه مسئوليت الهي دارد و پيش خدا مسئول است . كسي كه قلم بدست مي گيرد ، بداند كه مورد سئوال قرارمي گيرد كه اينكه نوشتي چه بود .. ))

همان ، ج 14 ، ص 248  11/3/60

(( اين روزنامه هايي كه هر كدام به جان هم افتاده اند و يك راهي را دارند باز مي كنند براي انتقاد از كشور ، براي انتقاد از جمهوري اسلامي ، براي انتقاد از جمهوري اسلامي ، براي انتقاد از گروهها يا اشخاص ، اينها شياطين هستند و قلم ها در دست شياطين است و خودشان توجه دارند ، روزنامه  ها و مطبوعاتي كه بايد در خدمت اين ملت و در خدمت اسلام باشند ، بايد همه با هم به طور برداري رفتار كنند و اگر انتقاد دارند ، انتقاد برادري داشته باشد ، مصلحت گرايي باشد.. ))

همان ، ج 14 ، ص 40  15/11/59

(( در هر صورت ما يك وظيفه اسلامي و انساني داريم كه آن چيزهايي كه در اين جمهوري اسلامي شده است بگوئيم و به مردم برسانيم ، انتقاد هم اگر داريم ، البته اگر كوتاهي شده باشد ، بايد نوشته شود ، نمي گوئيم آن را ننويسند ، آنها را هم بنويسيد ، اما انتقاد غير از غرض ورزي است . يك وقتي قلمي مي خواهد مساله اي را كه كوچك است ، بزرگ كند ، چند مقابل كند ، تيتر بزرگي بنويسد و هر چه دلش مي خواهد بنويسد كه مي بينيم گاهي تيترهايي مناسب با خود مطلب نيست بلكه تيتر را از جاي ديگر پيدا كردند و زيرش چيز ديگري نوشته اند كه البته اين غرض ورزي است و يك وقت يك قلمي را مي بينيم كه مي خواهد جامعه را اصلاح كند كه هم خوبش را مي گويد و هم آنچه ناقص است اما نه به طور غرض آلود ، نه به طور تضعيف .. ، دو جور گفتار است و دو جور نوشتن است . بايد فكر اين مطلب باشيم كه دگر در كار شماي تنها و نه همه ، انتقاد است ، همه نويسندگان ، همه گويندگان به طور ملايم و بطور دلسوزانده مسائل را مطرح بكنند ، نه به طوري كه بخواهيد ، جمهوري اسلامي ايران ضربه بزنيد . اگر اين جمهوري اسلامي به واسطه قلم اينها ضربه بخورد ، پيش خداي تبارك و تعالي و پيش ملت و پيش همه ملت ها مسئولند ))

همان ، ج 13 ، ص 252  15/10/59

                                         دقت در انتخاب تيتر

(( .. مطبوعات موظفند از تيترهايي كه موجب تحريك و يا تضعيف مردم مي شود و يا مخالف واقع است خودداري كنند و خود را با مسير انقلاب تطبيق دهند و نيتر از درج مقالاتي كه مضر به انقلاب و موجب تفرقه مي شود خودداري كنند كه اين خود توطئه محسوب مي شود .. ))

همان ، ج 8 ، ص 285  6/6/58

(( .. مقالاتي كه مي نويسيد اصلاحي باشد ، اخباري كه مي نويسيد ، تيترهايي هست ، مردم اينها را در روزنامه ها مي بينند و مي فهمند كه اين تيتر از كجا پيدا شده است و براي چه مقصدي اين تيتر را گذاشته اند و گاهي هم آدم مي بيند مساله اينطوري نبوده است ، تيترش يك جور است و مساله اش يك جور ديگر . مردم اين تيترها را نگاه مي كنند كه چه فسادي يا چه صلاحي واقع شده است . بايد توجه كنيد كه روزنامه اي تيترش چيزي نباشد كه محتوايش آنطور نباشد ، نه به آن تندي كه در تيتر است و نه به آن عظمت ، اين غش است . درست مثل كاسبي كه روي متاعش چيز خوب مي ريزد و آخرش فاسد است و اين حرام است و اگر تيتر با محتوا نخواند ، غش است كه شما با قلم هايتان مي كنيد . بايد توجه كنيد و شك نكنيد ما روز محاسبه داريم ، از همه چيزها محاسبه مي شود ان روز ، خود انسان ، قلم ها ، دست ، چشم ها ، شهادت مي دهند ، دير يا زود چيزي نيست ، ولي روزي هست )) 

همان ، ج 14 ، ص 258  12/3/60

                                      ضرورت گزينش افراد صالح

(( .. بايد آنهايي كه در راس مطبوعات هستند توجه داشته باشند كه مبادا در بين آن ها اشخاصي خودشان را جا بزنند .. اين از مسائل مهم كساني است كه بخواهند خدمتي بكنند ، مجله اي بيرون بدهند يا روزنامه اي بنويسند . اولين مساله آن ها اين اسست كه افراد انتخاب كنند ، اولين مساله آنها انتخاب افراد است ، چون افراد اگر چنانچه اشخاصي منحرف باشند ، بدون اينكه شما توجه داشته باشيد ، يك وقت متوجه مي شويد كه انحراف پيدا شده است ، چون اشخاصند كه مي توانند انسان را به دامان آمريكا و يا دامان شوروي بكشانند ))

همان ، ج 13 ، ص 248  15/10/59

(( .. شما نمي توانيد در مجله اي كه داريد افرادي را انتخاب كنيد كه سابقه شان انحراف بوده است به حساب اينكه حالا ديگر خوب شده است و آدم مسلماني است و به اين حساب او را در روزنامه تان وارد كنيد . اينكه او خيلي خوب است ، براي خودش ، ما نمي گوئيم بد است . اما نمي توانيم مطلبي را كه در تربيت يك ملتي و در سرنوشت يك ملتي دخالت دارد ، به دست او بدهيم .اني از مسائل مهمي است كه در همه جا بايد رعايت شود .. ))

همان ، ج 13 ، ص 250  15/10/59

                              ضرورت نظارت بر محتواي مطبوعات

(( .. نوشته هايي كه مي خواهيد طرح بشود ، چند نفري را كه يقين داريد آدم هايي هستند وارد مسير ملت و كشور هستند و وابستگي به هيچ جا ندارند ، مطالعه و درست در آن دقت كنند و بعد از دقت در روزنامه يا مجله نوشته شود . اينطور نباشد كه بنويسند و منتشر بشود ، بعد بفهمند كه اين نوشته بر خلاف بوده است ، و اين مطلب يك امري است لازم .. ))

همان ، ج 13 ، ص 249   15/10/59

(( .. مقالاتي كه نوشته مي شود از اشخاصي كه مقاله به شما ـ ممكن است از خارج از خود شما باشد ـ و مقاله مي فرستند ، اين مقالات را با دقت در يك شورايي كه خودتان تاسيس مي كنيد كه ممكن است يك وقت يك مقاله اي ابتدايش خيلي هم دلچسب باشد و براي شما خوب باشد ، لكن در خلالش يك وقت مسائلي مطرح مي شود كه بر خلاف مسير خود شماست مقالات هم بايد بطور دقت ، يك نفر نه ، يك شورايي باشد ، يك جمعيتي باشد كه مقالات را درست تحت نظر بگيرد و بعد از اينكه ديد همين راه و همين مسير است ، آنوقت در مجله آن مقاله را منعكس كنيد و همين طور راجع به عكس هايي كه اگر در آن هست ، من درست الان نمي توانم بگويم چيزي را ، اگر عكس هايي در آن هست ، اگر چيز هايي مثلا در آن هست ، باز توجه كنيد كه يك وقت قالب نزنند به شما يك عكسهايي كه نبايد در مجله شما باشد .. ))

همان ، ج 14 ، ص 51  18/ 11/59

                                           فرم و شكل نشريات

(( .. در اين مورد آنچه بيش از همه در فرهنگ مردم تاثير مي گذارد ، مجله و فرم مجله است ، براي اينكه مجله و نحوه ارائه آن خيلي تاثير مي كند . شما ديديد زماني كه مجلات دست منحرفين بود ، همان نوشتن و صفحه ها در آنها تاثير داشت . يك جواني كه مجله را ورق مي زند ، در روحيه اش تاثير مي گذارد . اگر مي خواند ، همه چيز انحرافي گذاشته بودند و همه چيز را وارونه مي كردند . فكرها را مقيد كرده بودند در يك محدوده هايي و نمي گذاشتند كه جواني كه تازه مي خواهد وارد شود در جامعه ، فكر آزاد داشته باشد و خودش مسائل را بررسي كند . اين كودك از دبستان گرفته تا هر كجا بوده ، تحت تاثير اين معلم ها و .. آنهاست .))

همان ، ج 15 ، ص 35  4/4/60

               پرهيز از نوشته هاي اختلاف انگيز و حفظ آرامش جامعه

(( .. بر جميع سخنرانان ، چه در محيط هاي باز و چه بسته و تمام نويسندگان تكليف حتمي شرعي است كه حتي بطور اشاره و كنايه ، از گفتار و نوشته هاي اختلاف انگيز اجتناب نمايند كه امروز اختلافات براي امت اسلامي سم كشنده است و بايد بدانند كه ايجاد اختلاف در محيط حاضر ، جز تبعيد از نفس اماره و شيطان دروني و خدمت به ابرقدرتها خصوصا آمريكاي جهانخوار نيست و از منكرات بزرگي است كه شيطان به اسم اسلام ، بر زبانها و قلم ها جاري مي كند و بايد بدانند كه انقلاب اسلامي تاب تحمل را ندارد و متخلف را مجازات خواهد كرد ))

همان ، ج 14 ، ص 157  12/1/60

(( .. يكي از مسائلي كه الان لازم است من عرض مي كنم ، ما الان در ايران احتياج به آرامش داريم ، اگر ما بخواهيم كه اين نهضت پيروز بشود ، بايد ما آرامش اين مملكت را حفظ بكنيم ، بايد همه قشرها متوجه باشند كه آرامش را حفظ بكنند ، نبايد به جان هم بريزند ،ارشاد بكنند ، تلويزيون بايد ارشاد بكنند ، روزنامه  نبايد يك چيزهايي را كه موجب تهييج مردم است و موجب انحراف مردم است در آنجا بنويسند .. ))

همان ، ج 12 ، ص 209  7/4/59

                                         پرهيز از شايعه پراكني

(( .. من ارباب جرايد و رسانه ها و گويندگان را نصيحت مي كنم كه دست از اين شايعه افكني ها بردارند و مسائل بيهوده ومطالب دروغ را براي زياد شدن تيراژ پخش نكنند ، كه اگر احساس توطئه و فساد شود ، ملت با آنها به طور ديگر عمل مي كنند از آزادي سوء استفاده نكنيد و مسير ملت را رها ننمائيد و از بزرگ نشان دادن وقايع كوچك بپرهيزيد كه صلاح مملكت و ملت در آن است ..))

همان ، ج 8 ، ص 22 ،  8/5/58

                                           رعايت تقواي الهي

(( .. باز مي گويم توجه داشته باشيد كه همه ما در محضر خدا هستيم ، اينجا محضر خداست . آنوقت كه قلم در دست مي گيريد و مي خواهيد بنويسيد بدانيد كه فكر شما ، زبان شما ، قلب شما ، قلم شما همه در محضر خداست .. ))

همان ، ج 14 ، ص 116   12/12/59

(( .. در نوشته هايتان به خدا توجه داشته باشيد ، بدانيد كه اين قلم كه در دست شماست ، در محضر خداست و اگر هر كلمه اي نوشته شود ، بعد سئوال مي كنند چرا اين نوشته  شده است . اگر به جاي اين كلمه بشود يك كلمه خوبتر نوشت ، از شما سئوال مي كنند ، چرا اين كلمه زشت را نوشته ايد ))

همان ، ج 13 ، ص 253   15/10/59

                            ضرورت اصلاح بنيادين در مطبوعات

(( .. خدمتي كه مجله ها و روزنامه ها و ساير رسانه هاي اين مملكت مي توانند به كشور خودشان و به اسلام بكنند اين است كه وضع اين مجله ها را تغيير بدهند . اين مجله ها در زمان رژيم سابق يك وضعي داشت از حيث مطالب ، از حيث عكس ها و از اين جهات ، اگر شما بخواهيد خدمتي بكنيد به كشور خودتان ، خدمتي بكنيد به اسلام ، بايد از چيزهايي كه انحراف مي آورد بپرهيزيد ))

همان ، ج 8 . ص 22   4/4/ 58

(( .. با اهميتي كه مطبوعات و نقشي كه در ساختن جامعه دارند . با گذشت بيش از يك سال از برقراري جمهوري اسلامي باز ديده مي شود كه بسياري از مطبوعاعت در خط انقلاب نيستند و اصلاحاتي بنيادي در آنها بايد تحقق يابد كه اشخاص منحرفي كه موجب اين امور انحرافي مي شوند دستشان از اين رسانه هاي گروهي كوتاه شود .. ))

همان ، ج 12 ، ص 63  8/2/59

هيات رئيسه شوراي نگهبان ابقا شد

     با رأي اعضاي شوراي نگهبان، هيأت رئيسه اين شورا به اتفاق آرا براي يك سال ديگر ابقا شد.

به گزارش روابط عمومي شوراي نگهبان، در جلسه 21 مرداد 1388، انتخابات هيات رئيسه اين شورا برگزار شد.

بر اين اساس، آيت‌الله جنتي به عنوان "دبير "، محمد رضا عليزاده به عنوان "قائم مقام دبير " و عباسعلي كدخدائي به عنوان "سخنگوي شوراي نگهبان " انتخاب شدند.

 منبع:پایگاه اطلاع رسانی رجا

عكس:پيكر "سيد الاسرا ايران" در خاك آرام گرفت

                                      
                                   عكس:پيكر "سيد الاسرا ايران" در خاك آرام گرفت

السلام و علیک یا قمر بنی هاشم

                                           

                                                ميلاد فرزند شجاعت



آنگونه که از منابع تاریخی بر می‎آید حضرت عباس(علیه‎السلام) دارای ورزیدگی اندام و تناسب اعضایی بوده که بیانگر توان جسمی بالای او بوده است که تا اندازه‎ای از ویژگی‎های ارثی او بوده است. چرا که هم پدر او از ابرپهلوانان عرب به شمار می‎رفته و هم خاندان مادری او گرُد میدان بوده‎اند. مادر او ام‎البنین، از خانواده شجاع و دلاور بود.
                                      

سال‎ها از شهادت جانگداز دختر پيامبر، حضرت زهرا(عليهاالسلام) مي‎گذشت. حضرت علي (عليه‎السلام) پس از فاطمه با امامه (دخترزاده پيامبر اكرم) ازدواج كرده بود. اما با گذشت بيش از ده سال از آن داغ جانسوز، هنوز هم غم فراق زهرا در دل علي(عليه‎السلام) بود.

براي خاندان پيامبر، سرنوشتي شگفت رقم زده شده بود. بني‎هاشم، در اوج عزّت و بزرگواري، مظلومانه مي‏زيستند. وقتي علي(عليه‎السلام) به فكر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود. برادرش «عقيل» را كه در علم نسب‏‎شناسي وارد بود و قبايل و تيره‎هاي گوناگون و خصلت‎ها و خصوصيّت‎هاي اخلاقي و روحي آنان را خوب مي‏شناخت طلبيد. از عقيل خواست كه: برايم همسري پيدا كن شايسته و از قبيله‎‏اي كه اجدادش از شجاعان و دليرمردان باشند تا بانويي اين چنين، برايم فرزندي آورد شجاع و تكسوار و رشيد.

پس از مدتي، عقيل زني از طايفه كلاب را خدمت اميرالمؤمنين(عليه‎السلام) معرفي كرد كه آن ويژگي‎ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نياكانش همه از دليرمردان بودند. از طرف مادر نيز داراي نجابت خانوادگي و اصالت و عظمت بود. او را فاطمة كلابيّه مي‎گفتند و بعدها به «امّ‎‎البنين» شهرت يافت، يعني مادرِ پسران، چهار پسري که به ‏دنيا آورد و عبّاس يكي از آنان بود.

عقيل براي خواستگاري او نزد پدرش رفت. وي از اين موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آري گفت. حضرت علي(عليه‎السلام) با آن زن شريف ازدواج كرد. فاطمة كلابيّه سراسر نجابت و پاكي و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتي وارد خانه علي(عليه‎السلام) شد، حسن و حسين(عليهماالسلام) بيمار بودند. او آنان را پرستاري كرد و ملاطفت بسيار به آنان نشان داد.

در آغاز ازدواج، وقتي وارد خانه علي(عليه‎السلام) شد، حسن و حسين(عليهماالسلام) بيمار بودند. او آنان را پرستاري كرد و ملاطفت بسيار به آنان نشان داد. گويند: وقتي او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنيد تا ياد غم‎هاي مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانيد.

گويند: وقتي او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنيد تا ياد غم‎هاي مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانيد.

ثمره ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نام‎هاي: عباس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سال‎ها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسيدند. عباس، قهرماني كه در اين بخش از او و خوبي‏ها و فضيلت‎هايش سخن مي‎گوييم، نخستين ثمره اين ازدواج پر بركت و بزرگترين پسر امّ البنين بود.

فاطمه كلابيه (امّ البنين) زني داراي فضل و كمال و محبّت به خاندان پيامبر بود و براي اين دودمانِ پاك، احترام ويژه‎‏اي قائل بود. اين محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پيامبر را «مودّت اهل بيت» دانسته است. او براي حسن، حسين، زينب و امّ كلثوم، يادگاران عزيز حضرت زهرا (عليهاالسلام)، مادري مي‏كرد و خود را خدمتكار آنان مي‏دانست. وفايش نيز به اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) شديد بود. پس از شهادت علي(عليه‎السلام) به احترام آن حضرت و براي حفظ حرمت او، شوهر ديگري اختيار نكرد، با آن كه مدّتي نسبتاً طولاني (بيش از بيست سال) پس از آن حضرت زنده بود.

ايمان والاي امّ البنين و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بيشتر از فرزندان خود، دوست مي‏داشت. وقتي حادثه كربلا پيش آمد، پيگير خبرهايي بود كه از كوفه و كربلا مي‏رسيد. هر كس خبر از شهادت فرزندانش مي‏داد، او ابتدا از حال حسين(عليه‎السلام) جويا مي‏شد و برايش مهمتر بود.

عبّاس بن علي(عليهما‎السلام) فرزند چنين بانوي حق‎شناس و با معرفتي بود و پدري چون علي بن ابي طالب(عليه‎السلام) داشت و دست تقدير نيز براي او آينده‎‏اي آميخته به عطر وفا و گوهر ايمان و پاكي رقم زده بود.

ولادت نخستين فرزند امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه بود. تولد عباس، خانه علي و دل مولا را روشن و سرشار از اميد ساخت، چون حضرت مي‏ديدند در كربلايي كه در پيش است، اين فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود و عباسِ علي، فداي حسينِ فاطمه خواهد گشت.
ولادت نخستين فرزند امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه بود. تولد عباس، خانه علي و دل مولا را روشن و سرشار از اميد ساخت، چون حضرت مي‏ديدند در كربلايي كه در پيش است، اين فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود و عباسِ علي، فداي حسينِ فاطمه خواهد گشت.

وقتي به دنيا آمد حضرت علي(عليه‎السلام) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحيد و رسالت و دين، پيوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولدش طبق رسم و سنت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.

آن حضرت، گاهي قنداقه عباس خردسال را در آغوش مي‎گرفت و آستينِ دست‎هاي كوچك او را بالا مي‏زد و بر بازوان او بوسه مي‏زد و اشك مي‏ريخت. روزي مادرش امّ البنين كه شاهد اين صحنه بود، سبب گريه امام را پرسيد. حضرت فرمود: اين دست‎ها در راه كمك و نصرت برادرش حسين، قطع خواهد شد؛ گريه من براي آن روز است.

با تولد عباس، خانه علي(عليه‎السلام) آميخته‎‏اي از غم و شادي شد: شادي براي اين مولود خجسته، و غم و اشك براي آينده‎اي كه براي اين فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.

عباس در خانه علي(عليه‎السلام) و در دامان مادرِ با ايمان و وفادارش و در كنار حسن و حسين (عليهماالسلام) رشد كرد و از اين دودمان پاك و عترتِ رسول، درس‎هاي بزرگ انسانيت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.

تربيت خاصّ امام علي(عليه‎السلام) بي‏ شك، در شكل دادن به شخصيت فكري و روحي بارز و برجسته اين نوجوان، سهم عمده‎اي داشت و درك بالاي او ريشه در همين تربيت‎هاي والا داشت.

با تولد عباس، خانه علي(عليه‎السلام) آميخته‎‏اي از غم و شادي شد: شادي براي اين مولود خجسته، و غم و اشك براي آينده‎اي كه براي اين فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.
روزي حضرت امير(عليه‎السلام) عباسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زينب(عليهاالسلام) هم حضور داشت. امام به اين كودك عزيز گفت: بگو يك. عبّاس گفت: يك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداري كرد و گفت: شرم مي‏كنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده‎‏ام دو بگويم. حضرت از معرفت اين فرزند خشنود شد و پيشاني عبّاس را بوسيد.

استعداد ذاتي و تربيت خانوادگي او سبب شد كه در كمالات اخلاقي و معنوي، پا به پاي رشد جسمي و نيرومندي عضلاني، پيش برود و جواني كامل، ممتاز و شايسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشيد بود، بلكه در خِرد، برتر و در جلوه‎هاي انساني هم رشيد بود. او مي‏دانست كه براي چه روزي عظيم، ذخيره شده است تا در ياري حجّت خدا جان نثاري كند. او براي عاشورا به دنيا آمده بود.

اين حقيقت، مورد توجه علي(عليه‎السلام) بود، آنگاه كه مي‏خواست با امّ‎البنين ازدواج كند. وقتي هم كه حضرت امير در بستر شهادت افتاده بود، اين «راز خون» را به ياد عباس آورد و در گوش او زمزمه كرد.

شب 21 رمضان سال 41 هجري بود.

حضرت علي(عليه‎السلام) در آخرين ساعات عمر خويش، عبّاس را به آغوش گرفت و به سينه چسبانيد و به اين نوجوان دلسوخته، كه شاهد خاموش شدن شمع وجود علي بود، فرمود: پسرم، به زودي در روز عاشورا، چشمانم به وسيله تو روشن مي‎گردد؛ پسرم، هرگاه روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعه فرات وارد شدي، مبادا آب بنوشي در حالي كه برادرت حسين(عليه‎السلام) تشنه است.

اين نخستين درس عاشورا بود كه در شب شهادت علي(عليه‎السلام) آموخت و تا عاشورا پيوسته در گوش داشت.

شايد در همان لحظات آخر عمر حضرت علي(عليه‎السلام) كه فرزندانش دور بستر او حلقه زده بودند و نگران آينده بودند، حضرت به فراخور هر يك، توصيه‎هايي داشته است. بعيد نيست كه دست عبّاس را در دست امام حسين(عليه‎السلام) گذاشته باشد و عباس را سفارش كرده باشد كه: عباسم، جان تو و جان حسينم در كربلا! مبادا از او جدا شوي و تنهايش گذاري!

عباس در خانه علي(عليه‎السلام) و در دامان مادرِ با ايمان و وفادارش و در كنار حسن و حسين (عليهماالسلام) رشد كرد و از اين دودمان پاك و عترتِ رسول، درس‎هاي بزرگ انسانيت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.
عباس، نجابت و شرافت خانوادگي داشت و از نفس‎هاي پاك و عنايت‎هاي ويژه حضرت علي (عليه‎السلام) و مادرش امّ البنين برخوردار شده بود. امّ البنين هم نجابت و معرفت و محبت به خاندان پيامبر را يكجا داشت و در ولا و دوستي آنان، مخلص و شيفته بود. از آن سو نزد اهل بيت هم وجهه و موقعيّت ممتاز و مورد احترامي داشت. اين كه زينب كبري پس از عاشورا و بازگشت به مدينه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به اين مادرِ داغدار تسليت گفت و پيوسته به خانه او رفت و آمد مي‏كرد و  شريك غم‎هايش بود، نشانِ احترام و جايگاه شايسته او در نظر اهل‏بيت بود.


برگرفته از کتاب جستاري در زندگي حضرت ابوالفضل العباس(عليه‎السلام)، جواد محدّثي .