آنچه در جلسات رأي اعتماد به وزاري پيشنهادي رئيسجمهور ميگذرد، بعضاً موجب خرسندي و تأسف را همزمان فراهم مي كند. در بين مخالفان افرادي از فراكسيون اقليت قرار دارند كه ظاهراً هنوز زخم خورده بي اعتنايي مردم به آنها در سال 84 هستند، چه برسد به حماسه 22 خردادي كه در بهت اين نقطه عطف در تاريخ انقلاب مانده اند و به جاي آنكه رجوع به آرمانهاي مردم را سرلوحه قرار دهند، همجه همه جانبه به رئيس دولت را در پيش گرفتند و دراين نوشتار ما را با اینها كاري نيست چرا كه هدفي جز تضعيف و تخريب دولت عدالت محور و انقلابي نداشته و ندارند.
اما در سوي ديگر، افرادي قراردارند كه بهاصطلاح در دايره اصولگرايي مجلس جاي دارند و به مخالفت با دولت اصولگرا مي پردازند، نوع مخالفت ها واستدلالهايي كه در اين خصوص بيان مي كنند، سابقه تعامل اين افراد با دولت نهم و دولتهاي گذشته و مواضعشان در ايام انتخابات از يك جهت انسان را خشنود مي كند كه بازهم نمايي ديگر از چهره واقعي خود را عيان كرده اند، چهره اي كه سالهاست پشت ژست اصولگرايي مخفياش كرده بودند اما از سوي ديگر تأسفبار است كه ظاهراً نمي دانند و يا فراموش كرده اند كه با چه گفتماني و چه حقيقتي به مقابله برخاسته اند؟
-بررسي صلاحيت و توانمنديهاي يك فرد براي پذيرش مسئوليت هاي متفاوت كه امري عادي است و فقط در مقام نظر تحقق يافته را از عجائب مي خوانند اما گويا فراموش كرده اند مجلس اصولگراي پنجم در عمل و نه در نظر و بررسي شيرخر خورده اي كه سوداي رابطه با امریکا داشت را دريكي از حساسترين وزارتخانه ها نشاند و تائيد كرد.
-مدعی هستند مجري يكي از سالم ترين انتخاباتهاي تاريخ انقلاب را تنها به دليل ناراحتي اپوزيسيون و سكولارهاي رسوخ كره در دانشگاه اسلامي نبايد به عنوان وزير علوم معرفي كرد، حال آنكه وقتي كانون فتنه گري و اقدامات اپوزيسيوني و براندازانه عليه نظام درون دولت جمهوري اسلامي در سال 78 بود، مهر خاموشي بر دهان داشتند!
-آيا رسوخ گسترده سكولاريسم در بدنه دولت در دوران گذشته آنان را به هيچ واكنشي مگر به صلاحديد منفعت حزبي وادار نمي كرد كه امروز فرياد سپردن امانت به اهلش از منظر اسلام را سر مي دهند؟ آيا منظور ايشان همان افراد و جرياناتي است كه در زمان عهده دار بودن مسئوليت در اين كشور عبور از امام، شهدا، رهبري و ارزشها را تئوريزه مي كردند؟!
-زير سايه شخصيت هاي بزرگي چون مطهريها، باهنرها و... به مناصب و مسئوليتها مي رسند ولي كمترين انطباق فكري و عملياتي با آن قله هاي بصيرت ندارند. دريغ از آنكه انديشه آزادي در اسلام از منظر شهيد مطهري بهدرستي فهم شده باشد! دريغ از آنكه دشمن شناسي هاي مطهريها و باهنرها در اول انقلاب فهم شده باشد. اين چند نمونه و دهها جمله نارواي گفته شده در مجلس موجب تأسف همه دوستداران انقلاب را فراهم کرد ولي تأسفبارتر زمانی است كه مقصود از اين هجمه ها و پشت پرده اين كينه ها روشن شود؛ كساني اين تخريب ها را عليه دولت رهبري مي كنند كه حيات مجدد سياسي خود و جريانشان را مديون ترنم فضاي عدالتخواهي از دوره شهرداري دكتر احمدينژاد هستند!
اينكه برخي خود به تنهايي از سوي دانشگاه، مجلس، مردم، محرومين و متأسفانه حتي دشمنان خارجي نظام اظهارنظر كرده و در مقابل، رئيسجمهور را به خودرأيي متهم كنند، خيلي بعيد نيست ولي اينكه ضمن اين كار، زحمت اقليت قانون گريز مجلس را كم كرده اند، جاي تأسف دارد! اينكه فرصت طلبان و جريانهاي ضد اصولگرا بنشينند، نظاره كنند و اختلاف اصولگرايان را تيتر نمايند، جاي تأسف دارد! اينكه خواسته يا ناخواسته در ادامه فتنه اخير كه همانا انشقاق ميان نيروهاي ارزشي است، گام بردارند و ذره اي رعايت اهم و مهم ننمايند، جاي تأسف دارد!
بهراستي چگونه به خود اجازه مي دهند صريحاً رئيسجمهور را ليبرال خطاب كنند، حال آنكه عميق ترين پايگاه مردمي رئيسجمهوري ميان اقشار وفادار به ارزشهاي انقلاب است، آيا نمايندگي مجلس در نظر امام خميني(ره) و در رأس همه امور بودن يعني اين؟! سخنان گهربار مقام معظم رهبري در سالهاي اخير در خصوص دولت و رئيسجمهور بهويژه در ديدار هيئت دولت در سال 86 و 87 دقيقاً بر خلاف اظهارات برخي نمايندگان است! سؤال اينجاست بين نظر وليفقيه مبني بر سد كردن راه نفوذ سكولاريسم به بدنه دولت و نظر نماينده مجلس كدام را بايد برگزيد؟ ميان ديدگاه متقن وليفقيه مبني بر احياء ارزشها و گفتمان انقلاب توسط اين دولت و نظر ليبرال بودن رئيسجمهور توسط این نماينده، كدام ترجيح دارد؟! و با اينگونه اظهارنظر خلاف ديدگاه ولي امر كه با علم به موضع ایشان اتخاذ شده، چه بايد كرد؟ مگر رهبري انقلاب نفرمود: "دولت هم در قول و شعار -كه مهم است- وهم در عمل نشان ميدهد كه به اصول انقلاب و ارزشهاي انقلاب پايبند است."
شأن و جايگاه كساني كه در مقابل نظر وليفقيه جامع الشرايط اظهارنظر مي كنند و مهمتر آنكه پافشاري بر موضع خود دارند، چيست؟!
البته اين نوشتار بهدنبال آن نيست بر جبين همه وزاري پيشنهادي رئيسجمهور مهر تائيد بزند، هرگز! چرا كه انتقاداتي به این گزينش وارد است ولي كدام منطق اسلامي و عرف پذيرفته شده در جمهوري اسلامي به نماينده منتخب مردمي كه قريب به 25 ميليون از رأی دهندگان، رأي به ولايت پذيري محض رئيسجمهور داده اند، اجازه مي دهد چنين گستاخانه انتقادات خود را با تخريب و تخطئه دولت بيان كنند؟!
بارها در اين 4 سال گفته شد برخي تصور مي كنند مردم بعد ازاين دولت و يا درغياب اين رئيسجمهور، به حزب، جريان، تفكر و شخص وی رأي مي دادند، حال آنكه اگر نبود مؤلفه هاي شخصي دكتر احمدينژاد امروز برخي بهاصطلاح اصولگرايان در انتهاي مسير قهقراي مرگ سياسي قرار داشتند.
همه اينها موجب تأسف است؛ نه تاسف از اينكه احمدينژاد مورد هجمه قرارگرفته است كه او بارها اعلام كرده سينه اش آماده تيرها و هجمه ها است ولي تيرهاي دشمنان و نه دوستاني كه به اعتبار گفتمان دولت او مورد اقبال مردم واقع شده اند؛ آنجا موجب تأسف است كه برخي رنج ها و مشقات رهبري در 16 سال پس از رحت امام(ره) براي حاكم شدن گفتمان عدالت ناب در كشور را نمي خواهند به ياد داشته باشند و اين سرمايه رهبري را از روي حسادت و يا حماقت و شايد جهالت، چوب هراج زده اند.
اي كاش بهجاي اين حجم عظيم از اهانت و تخريب و متوسل شدن به واژه هايي كه اميدواريم خود نيز به آنها اعتقادي نداشته باشند، جان مطلب را بيان مي كردند و به رئيسجمهور گلايه مي كردند كه چرا با حزب ما، جريان ما و تفكر ما مشورت نكردي و چرا همفكران ما را انتخاب نكردي؟ اين جمله هم كاملاً حاکی از صداقت آنها بود و هم خوراك تبليغاتي معاندان جريان عدالتخواهي وارزش محوري را فراهم نمي كرد.
با اين حال، در كنار همه تلخي هایی كه بر دوستداران ارزشها تحميل شد، چنين مواضع كلي، بدون ذكر مصاديق، غيرواقعي و برخاسته از حبوبغضهاي شخصي و حزبي خرسندي هايي را نیز در پي داشت.
به نظر مي رسد همه دوستداران حاكميت گفتمان عدالت خواهي به اين قطعيت رسيده اند كه چرا دكتر احمدينژاد در طول 4 سال گذشته به نظام حزبي حاكم بر جامعه اعم از راست و چپ بي اعتنا بود و مردم را محور همه فرآيندهاي سياسي قرار داد. لابي هاي حزبي در مقام گزينش ميان عدالت خواهي بر اساس منافع ملت و منافع حزبي، آشكارا به منافع ملت پشت میکنند و از روي كينه و بي صداقتي به تخريب رئيسجمهور به جاي نقد كابينه میپردازند؛ رونمایی از این واقعیت، مايه خرسندي است.
تاريخ انقلاب نشان داده است مردم براي حاكميت ارزشهاي انقلابي اهل تساهل و تسامح نيستند و حتي از منظر ملت، تفاوتي ندارد نام "بزرگان انقلاب" نيز روي افراد باشد. عدم اقبال مردم به سخنان برخي نمايندگان و انتقاد به آنها و دعوت براي همراهي دوباره با آرمانهاي مردم كه در 22 خرداد تجلي يافت نيز موجب خرسندي است. مردم امروز نقاط قوت احمدينژاد را برجستگي هاي انقلاب و نظام مي دانند و بر رفع نقاط ضعف تأكيد و اصرار دارند ولي اين بدان معني نيست كه همه دستاوردهاي حاكميت ارزشها را ناديده بگيرند. امروز برخی از دوستداران دکتر احمدینژاد از حضور تعدادی افراد حلقه اول او رنجيده خاطرند اما هنوز به خاطر دارند که در دولتهاي قبلي يك نفر خارج از این جنس افراد به سختي يافت مي شد.
زماني كه مواضع سران جريان حزبي و نه مردمي مدعي اصولگرايي را شاهديم، خرسنديم كه اگر اينان امروز عهده دار قوه مجريه بودند، مماشات با مراكز قدرت و ثروت كماكان ادامه داشت و معلوم نبود ظلم بزرگي كه از ادامه روند اشرافيگري و مهجوري از خواست مردم و فاصله گرفتن از ارزشهاي ناب به مردم تحميل مي شد، چه نتيجه اي در پي داشت! ظلمي كه اخوان مطهري متأسفانه آن را نمي بينند و در مقابل اگر مي توانستند احمدينژاد را مظهر ظلم معرفي مي كردند!
اين موجب خرسندي است كه با عنايات حضرت ولي عصر(عج) ناب ترين و اصلي ترين نسخه عدالت خواهي در ميان گفتمانهاي عرضه شده امروز در رأس امور قرار گرفته و اين گفتمان بيشترين قرابت را به عدالت مد نظر بزرگاني چون امام(ره)، استاد شهيد مطهري و رهبري و در يك كلام عدالت ناب اسلامي دارد.
ذكر مصاديق و ابعاد پيدا و پنهان اين مخالفت ها و جفاهاي صورت گرفته، مجال مفصلی را مي طلبد اما آنچه در خاتمه اين نوشتار بايد مورد تأكيد مجدد قرار گیرد، اين است كه ملت انقلابي ايران نيز نيل به تحقق همه جانبه عدالت را بهعنوان مسيري غير قابل بازگشت برگزيده است و در اين راه تبعيت با بصيرت از ولايت فقيه تنها اصل پذيرفته شده است. حركت در اين راه متوقف در احمدينژاد هم نيست اما تجربه هاي گذشته و تجربيات اخير به وضوح ثابت كرده است مردم جريانها و افرادي را كه بنا بر خواسته هاي شخصي و يا حزبي و منفعتي با دولتي كه عدالتخواه است، به مبارزه برخواسته اند، كنار ميزند. لذا جريانهاي اصولگراي كشور بايد با مروري بر مواضع خود به انطباق اين رويكرد با مطالبات مردم برآيند كه درغير اينصورت ازاصل فوق الذكر مستثني نيستند.