ايرانيان نهان روش

انتخابات بيست و دوم خرداد لايه‎هاي فروخفته در اعماق ذهن و زبان فرد و جمع اين سرزمين را تاحدود زيادي آشكار كرد. پس از حدود يكي دو هفته ابهام و آشفتگي، صف‎ها سر برآوردند و صف‎آرايي آغاز شد.

اكنون گروهي كه مخالفند، بي‎آن‎كه بخواهند از دواير اداري يا مراكز فرهنگي استعفا بدهند، در كمين فرصتي هستند تا به موافقان صدمه‎اي بزنند يا حتي آن‎ها را از سر راه بردارند و... در يك كلام، دشمني‎هاي پنهان، اكنون برملا شده‎اند و بي‎گمان روز به روز بيشتر از پيش برملا خواهند شد.

گروهي از موافقان قدرتمند دولت مي‎توانند به حذف مخالفان خود اقدام كنند، مخالفان قدرتمند نيز مي‎توانند موافقان دولت را محدود كرده يا از دايره اقتدار خود بيرون برانند. به هر حال هر دو فريق بر اساس ميزان توانمندي و نفوذ و زيركي خويش، سعي مي‎كنند حريف خود را از پا دراندازند، لاجرم آب روز به روز گل‎آلودتر خواهد شد و فرصت‎سوزي همچون افق آينده سر بر خواهد آورد.

هم‎اكنون نه‎تنها پيروان هر دو جناح و دلبستگان به احزاب، علنا در كشاكش با يكديگر به‎سر مي‎برند، بلكه شاعران و نويسندگان و هنرمندان ديگر، آشكارا يكديگر را به ارتجاع و مزدوري خويش و بيگانه متهم مي‎كنند و فحش و ناسزا مهمترين گفتار غالب است و دوستان پارسال، امسال از يكديگر به الفاظ و عباراتي ياد مي‎كنند كه نشان‎دهنده خاستگاه اصلي هر دو فريق است.

اين خاستگاه حتي اگر مردمي شمرده شود، ضد فرهنگ، ضد دين، ضد دانش و محض بي‎هويتي است. در اين كارزار پنهان كه هر آن ممكن است به كشاكشي عظيم بدل شود، آن‎چه از هيچ سو مورد عنايت قرار نمي‎گيرد، انصاف و مروت و ادب و اخلاق و منش و بينش و تفكر و هنر است.

اكنون معيار ارزيابي عام و خاص، مخالف يا موافقت است. تو هركه باشي، هر سابقه‎اي داشته باشي، در هر جايگاهي كه باشي، يا مخالف دولت هستي يا موافق آن.يا سبزي يا سبز نيستي و... .

اما ايراني، ايراني صاحب‎منش، ايراني گرفتار مانده در چنبره معاش متزلزل، خواسته و ناخواسته «نهان روش» است و نه‎تنها به هيچ حزب و گروهي دلبسته نيست، بلكه ناگريز از همزباني با مخالفان و موافقان است و جز آينگي كردن چاره‎اي ندارد.

ممكن است سياست‎زدگان مخالف و موافق، اين آينگي و نهان‎روشي را به انفعال نسبت كنند و بگويند شرط مبارزه، ورود فعال به عرصه تنازع و كشاكش است. اما اهل تفكر مي‎دانند كه صورت غالب ايرانيان همواره با همين شيوه، خود و فرهنگ خود را پاس داشته‎اند.

ورود به عرصه كارزار سياسي نه رجوعي به اسلام دارد. نه پايگاهي در دموكراسي كه گويا جمهوريت نظام به هرحال كم يا بيش آن را يادآور مي‎شود. مطلب چندان پيچيده نيست، جناحي رأي نياورده و احتمال مي‎دهد كه حتي مصلحت‎انديشي‎هاي قوي‎ترين حاميان وي، نتواند كاري از پيش ببرد و از اين پس در هيچ انتخاباتي تأييد صلاحيت نشود و اعضاي آن نه اجازه نمايندگي مجلس پيدا كنند و نه براي رييس‎جمهور شدن امكان فعاليت به آن‎ها داده شود.

جناح ديگر غالب شده و با تمام وسع خود مي‎كوشد كه مانع سربرآوردن حريف خود باشد. اين يك به اسلام استناد مي‎كند و آن يك به جمهوريت، لاجرم از گرايندگان به يكي از اين دو وجه به حمايت از جناح مورد علاقه يا بهتر بگوييم به حمايت از آرمان پنهان خود برمي‎خيزند و دامنه كشاكش گسترده‎تر مي‎شود. اما اگر اين كشاكش، نزاع بر سر قدرت سياسي و اقتصادي باشد.

شركت در آن از طرف اهل فرهنگ سياست‎زدگي است و سياست‎زدگي در سي سال اخير، راهي به هيچ دهي نبرده است. دولت‎ها مي‎آيند و مي‎روند و اهل سياست به اقتضاي كار و كياي خود، دگرديسي پيدا مي‎كنند، اما فرهنگ... . دريغا كدام فرهنگ؟

بگذاريم و بگذريم، معيار ارزيابي حق و باطل در سياست براي امثال بنده، ساحت ولايت است و هرگاه به خطا برويم، با رجوع به رأي و نظر سيدنا القائد، به جايگاه اصلي خود رجوع مي‎كنيم، اما با تأسف بسيار مي‎گويم كه مخالف، ولايت را هدف گرفته است و موافق به جاي اين‎كه خود را سپر ولايت قرار دهد، آن را سپر حفظ خود و موقعيت خود كرده است. به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را؟

روشنفكري چيست و روشنفكر كيست؟

در چيستي و كيستي روشنفكري بسيار سخن رفته و نظرات گوناگوني ابراز شده است، ولي هنوز تعريف يكساني از آن ارايه نشده است.
امّا بايد بگويم كه روشنفكري به لحاظ تاريخي و تئوريك پديده‌اي با لذات غربي و محصول نتيجه و رويكرد جنش اومانيستي است و متعلق به دوران و تمدن جديد است و امّا مي‌توان آن مفهوم روشنفكري را در تاريخ گذشته‌‌تر هم جستجو كرد.
در تعريف از مفهوم روشنفكري برخي به پيروي از فلاسفة يونان به ويژه سقراط و افلاطون روشنفكر را «وجدان خرده گير جوامع» دانسته‌اند. بعضي ديگر بر اين باورند كه «فردي كه استعداد آن را دارد كه يك پيام، نظر، نگرش، فلسفه يا عقيده‌اي را براي مردم بيان كند» روشنفكر است.۱
استاد مطهري در مقام تعريف روشنفكري چهار ويژگي را برشمرده‌اند و پيرامون روشنفكري گفته‌اند كه روشنفكري يعني به موضع و مسئوليت طبقاتي خود آگاه بودن، با فرهنگ و شخصيت ملي خويش آشنا بودن و به روابط خود با همة انسان‌هاي ديگر آگاهي داشتن و سعي كردن در آگاهي جامعه و به حركت در آوردن مردم براي رهايي و آزادي مي‌باشد۲
و روشنفكري يعني آگاهي از منازعات و كشمكش‌هاي در جامعه بر سرقدرت سياسي و خلق نظريه‌هاي اجتماعي مي‌باشد و روشنفكر دردشناس جامعه است كه به دنبال رفع آن دردهاست و او نسبت به وضع موجود اجتماع خويش ناراضي است و به دنبال ارايه راه حل و پيش بيني مسير آينده مي‌باشد.
امّا روشنفكر كيست؟ بايد در يك كلمه بگويم روشنفكر كسي است كه داراي يك بينش انتقادي است، يعني روشنفكر اولا نسبت به وضع موجود، معترض است و در همين حال مي‌كوشد تا آنچه را كه در برابرش «وضع مطلوب» مي‌داند جانشين آن سازد.
پس بنابراين تعريف به هر فيلسوف، دانشمند، نويسنده و هنرمند روشنفكر اطلاق نمي‌شود، بلكه روشنفكر بايد خودآگاهي داشته باشد و روح زمان و نياز جامعه‌اش را حس كند و داراي بينش جهت يابي و رهبري فكري باشد و جامعه خود را دقيقاً و مستقيماً ـ نه از راه ترجمه ـ بشناسد و زمان خود را درك كند و حركت زمان خود را پيش بيني كند و به نياز نسل خود بپردازد.
روشنفكر كسي است كه با منطق خويش و بدون تقليد، همه چيز را تجزيه و تحليل مي‌كند و متفكري است كه به «آگاهي» رسيده و در نتيجه داراي جهان بيني باز و متحول و قدرت درك و تحليل منطقي اوضاع و احوال زمان و جامعه‌اي است كه در آن زندگي مي‌كند مي‌باشد. ۳
پس با اين تعاريف كه از روشنفكر شد بايد گفت: روشنفكر داراي پايگاه اجتماعي ممتازي نيست، و روشنفكر الزاماً تحصيل كرده و دانشمند نيست بلكه كساني در تاريخ دست به تحركاتي زده‌اند. امثال ستارخان و باقرخان كه هيچ گونه تحصيلاتي هم نداشته‌اند و ديگر اينكه رسالت روشنفكر، حركت زندگي و هدايت جامعه و دگرگوني و تكامل و به شدن انسان‎ها است.
امّا لازم است پيرامون روشنفكران جامعه خودمان بگويم كه بيشتر تاكنون تحت تأثير هواي فكر و ذوقي غرب و شرق بوده‌اند و نتوانسته‌اند هيچ گاه به استقلال فرهنگي و ملي برسند. در چنين فضايي كه همه با هواي غرب نفس مي‌كشند و جز كالاهاي فكري و اخلاقي وارد شده از غرب را مصرف نمي‌كنند، روشنفكران راستين كه به خودآگاهي رسيده باشند خيلي كم‌اند و از طرف تحصيل كرده‌هاي به اصطلاح روشنفكر ما اساساً در حاشية جامعه زندگي مي‌كنند و با متن مردم پيوندي ندارند و سخنان آنها را هم توده ‌هاي مردم نمي‌فهمند.۴
براي آشنايي بيشتر مي‌توانيد به كتاب بازگشت به خويشتن اثر دكتر علي شريعتي و كتاب رازداني، روشنفكري و دينداري عبدالكريم سروش مراجعه كنيد.

۱ . مجموعه مقالات مدرنيته، روشنفكري، ديانت به اهتمام سيد مجيد ظهيري، انتشارات آستان قدس، چ اول، 1381، ص 470.
۲. مرتضي مطهري، انسان در قرآن، چ اوّل، حسينيه ارشاد، ص 73. 
۳ . زكريايي، محمد علي، جامعه شناسي روشنفكري ديني، بنياد فرهنگ و انديشه معاصر، چاپ اوّل، 1378، ص 220. 
۴ . جامعه شناسي روشنفكري ديني، ذكريايي، همان، پيشين، صفحه 227

فرمایشات امام خمینی(ره) پیرامون فتح لانه جاسوسی

ما كه مركز جاسوسی را گرفتیم نه سفارتخانه را، اینها اگر هم یك وقت‏بی عقلی كنند و فرض كنید بریزند به ایران، این جوانهای ما آنها را با چنگ و دندان از بین می‏برند، نمی‏گذارند اینها یكیشان هم بروند. اگر هم این كاری كه كرده بود رسیده بود به آنجایی كه بیایند در تهران و بیایند در این لانه جاسوسی آن وقت می‏فهمیدند كه با چه اشخاصی طرف هستند. در هر صورت من از شماها تشكر می‏كنم كه خودتان بدون اینكه غیر از خدا یك كسی وادارتان بكند (این چیزی است كه از مبدأ الهی جوشش پیدا كرده) خودتان وارد این میدان شدید.
 
سفارتخانه ها حق ندارند كه جاسوسی كنند، توطئه بكنند و اینها جاسوسی می‏كردند. ملتی كه برای خدا قیام كرده و شهادت طلب می‏كند از هیچ نمی‏ترسد.
ما مدعی هستیم كه اینجا سفارتخانه نیست، اصلش قضیه سفارت در كار نبوده و ما مدعی هستیم كه این آدم هایی كه در اینجا بودند، اینها اجزاء سفارتخانه نبودند، به اسم سفارتخانه شما یك چیزی درست كردید كه لانه جاسوسی است و بیایند ببینند كه آیا این چیزهایی كه در این سفارتخانه هست، اینها اسباب دست جاسوس هاست‏یا وسایلی است كه سفارتخانه لازم دارد؟
ما كه مركز جاسوسی را گرفتیم نه سفارتخانه را، اینها اگر هم یك وقت‏بی عقلی كنند و فرض كنید بریزند به ایران، این جوانهای ما آنها را با چنگ و دندان از بین می‏برند، نمی‏گذارند اینها یكیشان هم بروند. اگر هم این كاری كه كرده بود رسیده بود به آنجایی كه بیایند در تهران و بیایند در این لانه جاسوسی آن وقت می‏فهمیدند كه با چه اشخاصی طرف هستند. در هر صورت من از شماها تشكر می‏كنم كه خودتان بدون اینكه غیر از خدا یك كسی وادارتان بكند (این چیزی است كه از مبدأ الهی جوشش پیدا كرده) خودتان وارد این میدان شدید.
دانشجویان مسلمان و مبارزی كه لانه جاسوسی را اشغال كرده‏اند با عمل انقلابی خودشان ضربه‏ای بزرگ بر پیكر امریكای جهانخوار وارد نمودند و ملت را سرافراز كردند.

مرکز فسادآمریكا
شما می‏بینید كه الان مركز فساد امریكا را جوانها رفته‏اند گرفته‏اند و امریكاییهایی هم كه در آنجا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و امریكا هم هیچ غلطی نمی‏تواند بكند و جوانها مطمئن باشند كه آمریكا هیچ غلطی نمی‏تواند بكند، بیخود صحبت اینكه اگر دخالت نظامی، مگر امریكا می‏تواند دخالت نظامی در این مملكت‏بكند؟ امكان برایش ندارد، تمام دنیا توجهشان الان به اینجاست. مگر امریكا می‏تواند مقابل همه دنیا بایستد و دخالت نظامی بكند؟ غلط می‏كند دخالت نظامی بكند. نترسید، نترسانید. همین تعبیری كه جوانهای ما از روی باز احساسات جوانی كردند كه اگر چنانچه امریكا بخواهد دخالت نظامی بكند ما چه خواهیم كرد. اصلا این اگرش را هم نباید بگویند. امریكا عاجز از این است كه دخالت نظامی در اینجا بكند، اینها یك مسائلی در پیششان است، یك مطالبی در پیششان است كه روی آن مطالب گرفتاریهایی دارند، نمی‏توانند این كارها را بكنند. اگر آنها می‏توانستند دخالت نظامی بكنند، شاه را نگه می‏داشتند. با تمام قدرتشان، قدرتهای تبلیغی چیز كردند كه نگش دارند و ملت ما اعتنا نكرد به آن و نه تنها او، همه قدرتها پشت‏سر هم ایستاده بودند كه نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند برای اینكه ملت ما یك چیزی را كه خواست نمی‏شود مقابل ملت‏بایستد كسی و چه بكند. هیچ ابدا. این مطلب را اصلا جوانهای ما پیش نیاورند این مطلب را كه دخالت نظامی، آنها همیشه دخالتهایشان دخالتهای شیطنتی است، توطئه است. آنها اگر بخواهند یك كاری هم بكنند، وادار می‏كنند جوانهای ما را كه آنها تظاهر بكنند و در تظاهر اعمال آنها بیایند درگیری بكنند یا اینها و یك غائله راه بیندازند كه ما نتوانیم یك محیط آزاد پیدا بكنیم، یك محیط آرام پیدا كنیم و مسائلی را كه می‏خواهیم طرح بكنیم و می‏خواهیم ایجاد بكنیم، بتوانیم. آنها از این راه شیطنتها پیش می‏آیند. آنها شیطانهایشان را پیش همین جوانهای صافدل عزیز می‏فرستند تبلیغات می‏كنند. می‏نویسند به دیوار چه می‏كنند، عده. عده. یك وقت می‏بینید كه یك عده جوان را راه انداختند توی خیابانها به یك تظاهراتی. تظاهرات بحق لكن آنها از همین تظاهرات بحق می‏خواهند استفاده ناحق بكنند.
... آدمی كه ملی است، با امریكا خوب دشمن است همانطوری كه همه ملت ما دشمن شماره اول خودش را امروز امریكا می‏داند. برای اینكه دشمن شماره اول ما را برده است امریكا نگه داشته است. آن وقت هم كه آن بود، دشمن شماره یك ما آنها بودند اینها اذناب آنها بودند، اینها كسانی بودند كه ماموریت داشتند برای وطنشان، یعنی ماموریت داشتند كه این وطن را نگذارند كه یك قدم جلو برود. مایی كه و شمایی كه و ملت ما كه دشمن شماره یكش را امریكا می‏داند و حالا هم كه جوانها رفتند آنها را گرفتند دیدند كه مركز توطئه بوده آنجا.
(تاریخ سخنرانی 16 آبان 1358)
مصاحبه خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند (اریك رولو) با امام خمینی (س)
سئوال: شما موضع دانشجویان ایرانی را تایید كردید، آیا نگهداری گروگانها با قوانین اسلامی مطابقت دارد، حتی در موقع جنگ؟
جواب: آنجا من به شما گفتم مثل اینكه اشتباه به شما رسید و شاید باز این اشتباه را دستگاههای تبلیغات صهیونیستی كرده باشند. آنچه من گفتم این بود كه ما نمی‏توانیم ملتی را كه اینقدر از امریكا ضربه دیده، اگر چنانچه امریكا شاه را نگه دارد و این امر طولانی شود یا بخواهد مملكت ما را بمباران كند، ما نمی‏توانیم جوانان را كنترل كنیم. مردم ما پنجاه سال است كه از امریكا ضربه خورده‏اند. ممكن است كه جوانهای ما اینجاها را خودشان به هم بزنند. من اینطور گفتم، نه اینكه ما ابتدائاً این كار را می‏كنیم. الان هم آنها در كمال خوشی و آسایش هستند و تبلیغات آقای كارتر بر خلاف این است لكن واقع این است. من فرستادم تحقیق كردم، به گروگانها هیچ صدمه‏ای نرسیده است و اسلام با همه مردم دنیا می‏خواهد با خوبی رفتار كند. بله، اسلام با كسانی كه توطئه گر هستند و بخواهند برخلاف مصالح مسلمین و مصالح بشر عملی بكنند با آنها هم سخت گیری می‏كند.
( تاریخ مصاحبه: 9 آذر 1358)
مصاحبه با خبر نگاران در 27 آبان ماه 1358
سئوال: آیا حضرتعالی هنوز می‏فرمایید كه اگر شاه به ایران بازنگردد گروگان‏های امریكایی آزاد نخواهند شد؟

بسم الله الرحمن الرحیم
این مسئله مربوط به ملت است. سی و پنج میلیون ملت ما خواستشان این است و باید ما بررسی كنیم راجع به اینكه چرا ملت ما می‏خواهد كه شاه بیاید و تا نیاید دست از این گروگانها برداشته نخواهد شد و چرا كارتر اینقدر اصرار دارد، قضیه این نیست كه شاه بیاید ایران، ملت ما شاه را كه دشمن خودش می‏داند می‏خواهد چه بكند. یك تحفه‏ای نیست‏برای ملت ما كه بخواهد او را در موزه نگه دارد، بلكه مطلب این است كه دو جهت هست كه ملت ما می‏خواهند شاه بیاید و ما اصرار داریم، كه این دو جهت‏یكیش اهمیتش بیشتر از دیگری است. یك جهت راجع به اینكه ما ملتی هستیم كه الان اقتصادمان خیلی قوی نیست و داراییهای ایران، بسیار در دست‏شاه مخلوع و بستگان اوست و این در بانكهای امریكا و سایر كشورها متمركز است. و اینها همه مال ملت است و اینكه ما اصرار داریم شاه را بیاوریم برای این است كه معلوم بشود كه این اموال فقرا كه در دست اینها و عمال اینها هست در كجاها هست و باید برگردد به ملت و مطلبی كه اهمیتش بیشتر از این است. این است كه ما می‏خواهیم او بیاید و ما ریشه این جنایاتی كه این شخص در طول سی‏و هفت‏سال تقریبا به ایران كرده است و این خیانتهایی كه به ایران كرده است و این آدمكشیهای دستجمعی كه كرده است ما به دست‏بیاوریم كه این با امر كی بوده. یك انسان، یك آدم كه می‏خواهد در یك مملكتی حكومت كند بی‏جهت اینقدر جنایت نمی‏كند. این عامل اشخاصی بوده است. خود ایشان هم می‏گوید من مامور بودم برای وطنم. ما می‏خواهیم آن امر را پیدا بكنیم كه آنكه امر كرده است كه ایشان در وطنش اینهمه جنایت‏بكند كیست و چه اشخاصی هستند؟ از این جهت ملت ما اصرار دارد به اینكه این آدم بیاید و این دو مطلب ثابت‏بشود در محاكمه. محكمه هر جور حكم كرد عمل بشود. و اما اینكه كارتر اصرار دارد به اینكه ایشان نیاید، باید ما ببینیم كه این از باب این است كه آقای كارتر بشر دوست است و حس انساندوستی این آقا، این آقای كارتر او را وادار كرده است كه اینقدر اصرار بكند و در مقابل ملتهای اسلامی بایستد و ارعاب بكند و آنهمه مطالب پیش بیاید و منطقه را به خطر بیندازد، این برای این است كه یك آدمی است انساندوست و برای انساندوستی - كه - این نحو می‏كند؟ ما در آقای كارتر این انساندوستی را سراغ نداریم برای اینكه از اعمال ایشان معلوم است كه ایشان این حس را ندارند. كسی كه یك جانی را در حفظ خودش و حمایت‏خودش به عنوان انساندوستی نگه می‏دارد نباید در ممالك بسیار، اینقدر جنایتها را و اینقدر آدمكشیها را علت‏باشد. این آدم انساندوست نیست و حس انساندوستی این چیز را نكرده است. اگر در ایشان حس انساندوستی بود. سی و پنج میلیون انسانهایی كه در ایران بودند كه یكیشان هم محمدرضا بود و همه از یك ملت و از یك كشور هستند، چه شد كه در ظرف سی‏و هفت‏سال آنهمه جنایات بر ما شد و اخیرا با دست این شخص آنهمه كشتار می‏شد و در حكومت آقای كارتر بود و ایشان ابدا حس انساندوستی‏شان اسباب این نشد كه یك تقاضایی لااقل از این شخص بكند كه نكن این كار را، بلكه آنطور كه ما می‏دانیم ایشان علاوه بر اینكه تقاضا نكرده‏اند تهییج هم كرده‏اند. ، و اما اینكه اصرار دارند و از جهت انساندوستی معلوم شد نیست، معلوم می‏شود برای این است كه اسرار او فاش نشود، اسرار روسای امریكا فاش نشود. ما با بودن شاه در اینجا اسرار شخص كارتر و اسرار اسلاف او را فاش خواهیم كرد و به ملت امریكا ارائه خواهیم كرد و ملت امریكا می‏فهمد كه گرفتار چه روسای جمهوری هستند كه ملتشان را به تباهی كشیده است و آبروی ملتشان را در بین مسلمین از بین برده است. ما برای این می‏خواهیم كه بیاید و ایشان برای این جهت می‏خواهد كه نیاید. این اصرار او به نیامدن برای اینكه خوف این را دارد كه اسرار فاش بشود و ایشان دیگر نتوانند در مملكت‏خودشان یك زندگی صحیح داشته باشند و دیگر ریاست جمهوری ایشان هم فاتحه‏اش خوانده بشود و مملكت امریكا هم اگر مطلع بشود از مسائل و مطلع بشود از مصایب ما و مطلع بشود و رسانه‏های گروهی به آنها بفهمانند كه در این مملكت چه گذشته است و اینها از دست روسای جمهور امریكا و دیگر روسای ابرقدرت، بر ما گذشته است اگر یك همچو احساسی را بكنند این طرفداری از كارتر را نمی‏كنند و من هم احتمال این را می‏دهم كه طرفداری از كارتر یك قشر از اشخاصی است كه تحت نظر خود آنها هستند نظیر آن طرفداریهایی كه در اینجا از شاه می‏شد. از شاه مخلوع می‏شد كه وقتی كه مثلا رئیس جمهور امریكا می‏آمد به ایران عده كثیری را می‏بردند به استقبال به اسم ملت. در صورتی كه ملت هرگز از این امور اطلاع صحیح نداشت و هرگز حاضر نبود كه استقبال بكند از شاه یا از مهمانهای شاه لكن آنها عده زیادی داشتند كه این كارها را انجام می‏دادند. من احتمال می‏دهم كه آقای كارتر هم عده زیادی از قبیل سازمان امنیت و اشخاصی كه مربوط به خودش است داشته باشد و آنها به دانشجوهای ما در خارج این اهانتها را می‏كنند و این سختی‏ها را می‏گیرند و خود آقای كارتر هم كه آقای انساندوستی است دانشجوهای ما كه برای تحصیل علم آنجا رفتند، در آنجا آنطور با آنها رفتار می‏كند و وادار می‏كند كه آنها را اذیت كنند، وادار می‏كند كه سگ به جان آنها بیندازند و آنطور جنایات را بكنند. این آقای انساندوست وضعش این است و ما كه یك ملت مظلومی هستیم ما می‏خواهیم كه آن كسی كه به ما خیانت كرده است‏خودش و اساس كارهایش معلوم بشود.
سئوال: ولی این جواب این نیست كه آیا به اصطلاح اسرا آزاد خواهند شد یا نه؟ و ایشان آن جواب را می‏خواهند.
جواب: جواب شد. برای اینكه - اسرا یعنی - ملت نمی‏گذارد. ملت ما می‏خواهد و نمی‏شود غیر از این، ما بر خلاف ملت نمی‏توانیم عمل بكنیم.
سئوال: آیا این اسرا بنابراین همین جا خواهند ماند برای همیشه ؟
جواب: خواهند بود تا شاه بیاید. اختیار این اسرا در دست كارتر است. این اسرا را می‏تواند كارتر اینجا آزاد كند مادامی كه بفرستد مجرم ما را به ما تحویل بدهد و ما هم اسرا را.
سئوال: و تنها در آن صورت است كه شاه برگردانده بشود. در غیر این صورت و لاغیر؟
جواب: نه خیر اینقدر بخواهد سئوال كند بیشتر از یك سئوال را جواب نمی‏دهم. نه خیر بگویید من وقت ندارم. ما باید، بیشتر از این وقت ندارم سئوال كنید جوابتان را بدهم.

مصاحبه خبرنگار سی. بی. اس (S .B .C) امریكا با امام خمینی (س)
سئوال: حضرت آیت‏الله، آقای كارتر دولت ایران را متهم به عملیات تروریستی می‏كند و مصرًا می‏گوید كه اگر خدای ناخواسته چنانچه صدمه‏ای در ایران به اسرا وارد بشود رژیم شما مسئول این مسئله خواهد بود.
جواب: ملت‏سی‏و پنج میلیونی تروریست هستند؟ ! از آقای كارتر باید پرسید كه تشخیص شما در مسائل سیاسی هم همین طور است كه یك ملت‏سی‏و پنج میلیونی كه همه پشتیبانی از اینها كردند باز شما می‏گویید تروریست هستند! من دیدم كلامی كه از ایشان صادر شده است، مع‏الاسف كلام عاقلانه‏ای نبود كه: اینها دانشجو نیستند اینها لات هستند. اینها تروریست‏اند.
- دانشجوها، با لات در منطق شما یكی هستند؟ ! لات‏ها و اراذل با دانشجوها را شما در منطقتان یكی می‏دانید؟! توهین به دانشجوها در سراسر كشورهای عالم نیست این مطلب؟ ملت ما را شما تروریست می‏دانید؟ تشخیص شما در مسائل سیاسی هم همین طور است كه ملت ما را تروریست‏بدانید؟ ! شما مطمئن باشید كه ملت ما مسلم است و مسلم تروریست نیست و با اینها با كمال رافت عمل می‏كند. بهتر است از معامله شما با دانشجوهای ما در خارج كشور كه آنطور شما دارید عمل می‏كنید آیا عمل شما تروریستی است كه دانشجوهای ما را آنطور اذیت می‏كنند و سگها را به جان آنها می‏ریزند. یا نگهداری اینها در یك محفظه‏ای كه محل خودشان بوده است و همه جور آسایش برایشان فراهم است و آمدند دیدند و ما اجازه دادیم كه هر روز بروند آنها را ببینند؟ این عمل تروریستی است‏یا این عمل انسانی است؟ و اعمالی كه امثال شماها انجام می‏دهید یك اعمالی است كه شبیه به اعمال تروریستی است.
سئوال: حضرت امام اجازه می‏فرمایید كه ایشان بروند به سفارت سابق امریكا و با گروگانها صحبت‏بكنند و از سلامتیشان به اصطلاح و رفتار خوبی كه با آنها می‏شود به دنیا بگویند.
جواب: مانعی ندارد خوب بروند آنجا جوانها آنجا هستند و آنها هم مانعی پیششان نیست كه كسی برود ببیند - آنها - ببینند آنها سالم‏اند و حالشان خوب است و در رفاه هستند. ابدا چیزی كه موجب گرفتاری آنها باشد نیست. فقط در یك محلی هستند كه حفاظت می‏شوند و ابدا آسیبی به آنها نخواهد وارد شد، اصلا، اصلش با این امور با اسیر اسلام بسیار رفتار انسانی می‏كند و او را از همه جهات حفظ می‏كند و ما هم تابع اسلام هستیم و جوانهای ما هم دانشجوهای اسلامی هستند و با آنها حتما بدانید كه رفتار خوب می‏كنند - حتی من پسرم را گفتم كه باید آن جهت را شما گوشزد كنید و خودتان مشاهده كنید و ایشان گفتند كه نه آنها حالشان خوب است و من امیدوارم كه تا آخر هم حال اینها خوب باشد و ابدا آسیبی به آنها وارد نشود و آنها از امریكا بخواند و از كارتر بخواهند كه وسایل آزادی آنها را او فراهم كند. ملت ما یك امر مشروعی دارد. یك حرف مشروعی دارد این حرف را قبول كنند. اینها هم آزاد خواهند شد.
سئوال: اجازه می‏فرمایید بگویم فقط خودشان بروند. می‏فرمایید كه خودشان تنها بروند.
سئوال: حضرت آیت الله، در ازاء آزادی اسرای زن و سیاهانی كه دستور فرمودید، شما چه انتظاری از دولت امریكا دارید؟
جواب: ما آزادی زنها را و آزادی سیاهها را برای این قایل شدیم كه زنها در اسلام یك احترام ویژه دارند و سیاهپوستان هم تحت فشار امریكا بودند و ظلم بر آنها شده است و آنها را ما آنطور مقصر نمی‏دانیم بلكه آنها شاید تحت فشار بودند كه اینجا آمدند و لهذا ما برای امتثال امر اسلام و خدا این عمل را كردیم و انتظاری از آقای كارتر نداریم و پاداشی نمی‏خواهیم. تمام مطلب ما این است كه كارتر، این خیانتكار را به ما پس بدهد و شخص مجرمی كه در یك مملكتی به یك ملتی جرم كرده است، در تمام قوانین دنیا این است كه باید پس داده بشود به خود آن مملكت و ایشان - بر تمام - بر خلاف تمام موازین عقلی و عقلایی عمل می‏كند.
خبرنگار: حضرت آیت الله، به نظر ما یك مرد بسیار بسیار مهربان می‏آیید. یك مرد مقدسی، چهره مقدسی دارید. خیلی قیافه حضرت آیت الله مردمی هست و من هم به عنوان یك انسان فقط آرزو می‏كنم، دعا می‏كنم كه خدای ناخواسته هیچگونه آسیبی به اصطلاح وارد نشود به روابط بین دو تا مملكت، چیز خارق‏العاده‏ای پیش نیاید.
منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی

قابل توجه صاحبان قلم

  کلمات قصارحضرت امام خمينى(ره) در باره رسالت قلم

 

قلمى فايده دارد كه بيدارگر توده‏هاى مردم باشد.

شهدا را قلمها مى‏سازند و قلمها هستند كه شهيد پرورند.

دماء شهدا اگر چه بسيار ارزشمند و سازنده است لكن قلمها بيشتر مى‏توانندسازنده باشند.

قلم خودش يكى از اسلحه‏هاست; اين قلم بايد دست اشخاص صالح، و دست‏افاضل باشد.

اشخاصى كه قلم در دستشان است متوجه باشند كه قلم آنها، زبان آنها، درحضور خداست.

همت بگماريد كه قلم و بيان خويش را براى تعالى اسلام و كشور و ملت‏خود به‏كار گيريد.

قلمها اگر در دنيا براى خدا و براى خلق خدا به كار بيفتد، مسلسلها كنارمى‏رود.

شما كوشش كنيد كه با بيان و قلم، مسلسلها را كنار بگذاريد و ميدان را به‏قلمها و به علمها و به دانشها واگذار كنيد.

قلمها اگر در دنيا براى خدا و براى خلق خدا به كار بيفتد، مسلسلها كنارمى‏رود، و اگر براى خدا و براى خلق خدا نباشد مسلسل ساز مى‏شود.

آن كسى قلمش قلم انسانى است كه از روى انصاف بنويسد.

قلمى آزاد است كه توطئه‏گر نباشد.

آن قدرى كه بشر از قلمهاى صحيح نفع برده است از چيزى ديگر نبرده است، وآن قدرى كه ضرر كشيده است، از چيزهاى ديگر ضرر نبرده است.

كسانى كه اهل قلم هستند، اهل بيان هستند، كوشش كنند كه مردم را دعوت به‏وحدت بكنند.

مسئوليت بزرگ شما امروز قلمهايى است كه در دست‏شماست.

این گنبد زیبا قلب ایران است

                                                    
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

می خواهم تا آنجا كه دوست دارم، پربگیرم، اما تا بارگاه دوست راه طولانی است. چشم از پنجره برنمی دارم. دشت از پی دشت، كوه از پی كوه، دسته دسته گل سرخ، یك عالم سبز و یك دریا اشتیاق كه دستی از غیب به جانم ریخته است! همیشه همین طور است. خودم را كه به مولا می سپارم، دیگر این من نیستم كه می روم، برای لحظه ای، خواب مرا می رباید... دست در دست نور و آرمیدن در كنار ضریح! چه دل انگیزند این خواب های خوب!

برمی خیزم، پیرامونم غوغایی به پاست. صدای دل هاست. همه می گویند: یا ضامن آهو! رسیده ایم انگار! این گنبد زیبا، قلب ایران است. چه دورنمایی دارد!السلام علیك یا علی بن موسی الرضا. السلام علیك یا... بغضی غریب و بعد هم های و هوی پریشان دل. تا غروب راهی نیست. دل و نقاره و اشك به هم می آمیزند، و من پر از ضریح می شوم. و سرشار از رازهای طلایی!... چه بویی از كنارم گذشت، بوی آسمان بود. یك بوی خیس، یك بوی معنوی سبز. گویا فطرتم بود كه معطر شد از عشق! ضریح اینك به ملكوت می ماند، و من می خواهم تا رضایت «رضا» اوج بگیرم. نیشابور از خاطرم می گذرد، لحظه ای كه امام سر از كجاوه بیرون آورده اند و فریاد شادی و اشك شوق، زمین و زمان را به هم پیچیده است. لحظه ای كه سینه چاكان حضرتش ازفرط عشق به خاك غلتیده اند. لحظه ای كه بیش از بیست هزار تن تقریرات امام را می نویسند. [«لااله الاالله» دژ استوار من است و من یكی از شرط های آنم.] به راستی اگر ولایت نباشد، كلمه مقدس «توحید» چگونه استوار یابد!؟

شب از نیمه گذشته است. همه جا سرشار از اشك و گلاب است و من خود را با همه شور به كجاوه سبز ولایت می رسانم.

یا ضامن آهو! دل های بی پناهمان را كه چون آبگینه های شكسته در پهنای گیتی سرگردانند، در پای ضریح مقدست آشیان ده كه محتاج پركشیدن به آبی لایتناهی فطرت خدا یی مان هستیم.

برگرفته از محاکمه